کتاب «عهد جدید در مقام ادبیات» نوشتهی کایل کیفر، کوششی فشرده برای خواندن بیستوهفت متن عهد جدید با ابزارهای نقد ادبی است. کیفر بهجای آنکه درستی آموزههای دینی یا دقت تاریخی رویدادها را موضوع اصلی قرار دهد، میپرسد این متون چگونه روایت میکنند، شخصیت میسازند، مخاطب را متقاعد میکنند و از پیرنگ، استعاره، نماد، ژانر و زاویهی دید برای آفرینش معنا بهره میبرند. کتاب در سال ۲۰۰۸ از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد و در مجموعهی «درآمدهای بسیار کوتاه» منتشر شد و با وجود حجم اندکش، راهی روشن برای ورود به مطالعهی ادبی کتاب مقدس فراهم میکند. روش کیفر با پیشینهی علمی او پیوندی مستقیم دارد. او پیش از تخصص در مطالعات عهد جدید، زبان و ادبیات انگلیسی خوانده و سپس به تحصیل الهیات و پژوهش دربارهی متون کتاب مقدس پرداخته است. این ترکیب به او امکان میدهد عهد جدید را نه صرفا مخزنی از عقاید دینی، بلکه مجموعهای از آثار روایی، بلاغی و نمادین ببیند. نقطهی آغاز بحث او نیز همین تکثر است: آنچه امروز میان دو جلد و با عنوان واحد «عهد جدید» میخوانیم، از کتابهایی با نویسندگان، مخاطبان، مقاصد و قالبهای متفاوت تشکیل شده است. انجیل، نامه، روایت تاریخی و مکاشفه را نمیتوان بدون توجه به ویژگیهای ادبی خاص هرکدام به یک شیوه خواند. در بررسی انجیلهای متی، مرقس، لوقا و یوحنا، کیفر آنها را چهار گزارش کاملا همسان از زندگی عیسی تلقی نمیکند. هر انجیل با انتخاب و ترتیب خاص رویدادها، نحوهی نقل گفتوگوها و چگونگی نمایش فهم یا سوءفهم شخصیتها، تصویری متمایز اما همپوشان از عیسی میسازد. تفاوتهای میان انجیلها در این نگاه صرفا ناسازگاریهایی تاریخی نیستند که باید برطرف شوند؛ همین تفاوتها نشان میدهند هر روایت چگونه خوانندهی مطلوب خود را شکل میدهد. در یک انجیل، رازآلودگی هویت عیسی برجسته میشود و در دیگری، نشانهها، گفتوگوها و کنایههایی که معنای شخصیت او را آشکار میکنند. تحلیل تمثیل سامری نیکوکار نمونهای از این شیوهی خواندن است. داستان در نگاه نخست حامل پیامی اخلاقی دربارهی کمک به دیگری به نظر میرسد، اما پرسش آغازین دربارهی معنای «همسایه» و تغییر جایگاه شخصیتها، پاسخ ساده را پیچیده میکند. کیفر نشان میدهد که تحلیل ادبی به معنای تحمیل تفسیری دلخواه بر متن نیست؛ منتقد باید ببیند روایت چگونه انتظار میآفریند، داوری مخاطب را هدایت میکند و با پایانبندی خود معنای پرسش نخست را دگرگون میسازد. توجه از پیام جدا نمیشود، بلکه به سازوکاری معطوف میگردد که پیام از طریق آن پدید میآید. کیفر نامههای پولس را نیز کنشهایی ارتباطی و بلاغی میخواند. نامهنگاری در جهان باستان قراردادهای مشخصی داشت و نویسنده میکوشید با ساختن اعتبار شخصی، برانگیختن عواطف و تنظیم استدلال، مخاطبانی معین را متقاعد کند. از این رو، رسالهای مانند غلاطیان فقط مجموعهای از گزارههای الهیاتی نیست؛ سخنی است که در موقعیتی خاص بیان شده و قصد دارد واکنشی عملی ایجاد کند. چنین رویکردی مانع آن میشود که جملات پولس از زمینهی گفتوگویی خود جدا و به احکامی بیزمان تبدیل شوند. در بخش مربوط به مکاشفهی یوحنا، تصویر، نماد و اغراق اهمیت مییابند. موجودات شگفت، اعداد رمزی، نبردهای کیهانی و پیروزی نهایی خیر، صرفا اطلاعاتی دربارهی پایان جهان نیستند؛ اجزای جهانی رواییاند که میخواهد تخیل و عاطفهی مخاطب را درگیر کند. کیفر با قرار دادن مکاشفه در کنار اسطورههای کهن و ادبیات خیالپردازانه، نشان میدهد این اثر پیش از آنکه جدولی برای محاسبهی آینده باشد، چشماندازی ادبی از بحران، داوری و امید میآفریند. مهمترین پرسش کتاب زمانی شکل میگیرد که این آثار متفاوت بهصورت یک کتاب خوانده میشوند. کیفر عهد جدید را به موزاییکی تشبیه میکند که هر قطعهی آن رنگ و شکل مستقل خود را دارد، اما کنار سایر قطعات تصویری بزرگتر میسازد. وحدت مجموعه تنها زمانی معنادار میماند که تفاوت صداهای درونی آن حذف نشود. محدودیت کتاب نیز از همین گستردگی موضوع و اختصار قالب ناشی میشود؛ برخی تحلیلها بهسرعت پایان مییابند و مجالی برای بررسی عمیقتر نمییابند. «عهد جدید در مقام ادبیات» جایگزین تفسیر تاریخی، زبانشناختی یا الهیاتی نیست، بلکه پنجرهای دیگر به سوی متن میگشاید. دستاورد کیفر یادآوری این نکته است که معنا فقط در آنچه متن میگوید حضور ندارد؛ در شیوهی گفتن، سکوتها، تکرارها، تفاوت صداها و نظمی که خواننده را از آغاز به پایان میبرد نیز خانه دارد. عهد جدید زیر نگاه او بنایی یکپارچه از سنگهای همشکل نیست؛ کلیسایی از صداهای گوناگون است که هرکدام از پنجرهای جدا نور میگیرند و درست به سبب همین تفاوت، فضای مشترکشان روشن میشود.
درباره کایل کیفر
کایل کیفر، استادیار دین در کالج کانورس، در اسپارتانبورگ، کارولینای جنوبی است.