کتاب در زمینه ساختار، عملکرد و برخی از مشکلات مغزی هستش و پیام اون به مخاطب اینکه مغز نسبت به ساختار انعطافپذیری که داره قابل تغییر هستش چه نسبت به آموزههای خود و چه نسبت به مشکلاتی که براش اتفاق میافته. نویسنده کتاب رو با تعریف از سرگذشت خودش شروع میکنه و بعد سراغ مسئله انعطافپذیری و تاثیر محیط بیرونی بر عملکرد ذهن میره. ایشون معتقد هستش که عوامل بیرونی و محیطی بیشترین تاثیر رو بر مغز داره و عوامل ژنتیکی تاثیر کمی در این موضوع دارن (که نسبت به دانش بنده طبق مطالعات قبلیم نظر متفاوتی بود). البته جناب بیربامور تمام نظرات خودش رو با استفاده از تحقیقات و پژوهشهای مرتبط علمی بیان میکنه. ایشون در فصل سوم به بیماران دچار سندرم قفلشدگی میپردازه. که این افراد با این بیماری با چه مشکلاتی روبرو هستند و از چه طریقی میشه با این بیماران ارتباط گرفت. در فصل چهارم به چگونگی معنابخشی به زندگی این بیماران و موضوع وصیتنامه حیات پرداخته میشه. در فصل بعد در مورد کسانی که سکته کردند و یا دچار صرع هستند، صحبت میشه. در فصل ششم به موضوع مدیریت اضطراب و افسردگی و افراد روانآزار پرداخته میشه. و در فصل هفتم در مورد مشکلات زوال عقل و پارکینسون. در فصل هشتم در مورد بیقراری و ای دی اچ دی صحبت میشه. و در فصل نهم درباره افراد نابغه اوتیسم و بهبود ادراک خود (به طور خیلی خلاصه) و در نهایت در فصل دهم در مورد عادات، خواستن، اعتیاد و خود زندگی فردی صحبت میشه. به نظرم خوندن مطالب و مشکلاتی که ذکر کردم، جهت آشنایی میتونه برای کسانی که با همچین مشکلاتی زندگی میکنند مفید باشه. لازم به ذکر هستش که جناب نیلز در چند فصل، درمانهای امروزی و دارویی برای بعضی از مشکلات مغری رو کاملا زیر سوال میبره و از اونها انتقاد میکنه و موافق این شیوه درمانی (دارو درمانی) در بیشتر موقع نیستند.