سلام به دوستان کتابخوان، حقیقتش کتاب خیلی جاها بیش از حد غیرمنطقی بود، مثلا کتاب گفته بود دیزی را فقط وقتی میشه دید یا صداش را شنید که اون شخصیت نزدیک مرگ باشه. پس چرا رز قبل از اینکه از کتابخانه خارج بشن تونست از دیزی سوال بپرسه؟ یا اینکه همون اوایل کتاب سر میز شام چند بار اشاره کرد که لیلی با تمسخر ادای دیزی را در آورد؟ و همینطور من طول خوندن کتاب نوشتهها بهم القا میکرد که دیزی یه کار به شدت بد کرده در صورتی که اینطور نبود، و البته یه عالم چیز ریز و درشت دیگه هم بود ، درکل این کتاب برای کسایی که دنبال جناییای که منطقی و عقلانی باشه و حسابی جنایی خون حرفه ای باشن نمیخوره، اما برای نوجوانان یا کسایی که براشون زیاد مهم نیست که آخر کتاب داستان غیرمنطقی بود، ارزش خوندن داره
چه وضعشه آخه دوستان دو دقیقه اومدم نظرتون در مورد کتاب رو بخونم با سیل عظیمی از اسپویل مواجه شدم:/
واقعا چرا میگید منطقی نبود کتاب یعنی همین بازی با خیال و احساساتی که با منطق جور در نمیاد یعنی تجربه حسهای که دنیایی واقعی کم پیدا میشه اخر داستان برای من فوقالعاده جذاب بود واقعا کتاب ماچ کردنی بود برای من
به طور کلی کتاب خوبی بود، روند داستان واقعا عالی و کنجکاو کننده بود جوری که مخاطب رو تا آخر دنبال خودش میکشونه ولی پایانش در عین غیرمنتظره بودن ناامید کننده بود. من از نشر مجازی خوندم و از نظر ترجمه خوب بود
من از نشر آذرگون این کتاب رو تهیه کردم و به نظرم ترجمه مناسبی داشت اما درباره خود کتاب باید بگم که اولش خیلییی برام جذاب بود و نمیتونستم زمین بزارمش حس کنجکاویم کاملا برانگیخته شده بود و دلم میخواست هر چه زودتر بدونم چی شده اما آخر کتاب نا امیدم کرد من اصلا پایانشو دوست نداشتم . اسپویل همون اوایل کتاب وقتی میدیدم کسی جواب دیزی رو توی مکالمات نمیداد شک کرده بودم با این وجود وقتی روشن شد که چجوری کشتنش غمگین شدم آخر کتابم برام فاجعه بود این که یکی پسر خودش و یکی هم مادر خودش رو بخاطر این قضیه بکشه برای من منطقی نبود اصلا .نویسنده میتونست بهتر تمومش کنه .
تموم که کردم تازه فهمیدم کل تصورتام از داستان اشتباه بود و میتونم بگم از جمله کتابایی هست که دوباره خوندمش تا از بُعد دیگه به داستان نگا کنم
داستان متفاوت و جذابی داشت خیلی خیلی دوستش داشتم.
گیرایی کتاب درحدی هست که مدت زیادی نمیتونید بذاریدش زمین. بعد از تموم کردنش تا نیم ساعت تو بهت بودم و بنظرم همه چیز خیلی غیرمنطقی بود ولی هرچی میگذره و ذهنم فلش بک میزنه به فصلهای قبلی بیشتر غرق کل داستان میشم... درکل پیشنهاد میکنم یکبار بخونیدش.
کتاب به نظر من یه فاجعه بود :/ من دوست نداشتم البته کتاب سلیقه ای هست ممکنه دیگران دوستش داشته باشن
اولش مدیر برنامهی نویسنده نوشته وقتی این کتاب بدستش رسیده سالها پیش نویسنده مرده ولی آلیس فنینی که زنده است هنوز ینی اون یادداشت مدیر برنامهی نویسنده نانا بوده؟(منظورم اینه که بخشی از داستان بوده؟)
اره مدیر برنامهی نانا بود و اون چیزی که نوشته بود مال زمان بعد پایان این کتابه اگه دقت کرده باشی دیزی تصمیم گرفت یه کتاب بنویسه و کتابی که خوندیم همون چیزی بود که دیزی نوشته بود و منظور مدیر برنامه از نویسنده، دیزیه
هرطوری که حدس زدم بازم آخرش شوک شدممم عالیییی❤️
به نظرم یک کپی بی ارزش از سناریو و آنگاه هیچکسنماند آگاتا کریستی بود و خب برای کسایی که کتاب ترند و یا آبکی میخونن شاید خوب باشه نمیدونم چون من خودم این کتاب رو کادو گرفتم
کتابش اخرش حس ک حال عجیبی داشت یک تنهایی و پوچی خیلی عمیقی داشت
حس و حال
اصلا آخرش اونجور که فکرشو میکردم نبود الان یه سوال برای من پیش اومده تریکسی مرده بوده که میتونسته دیزی رو ببینه؟ اگه مرده بوده چطور نانا رو میدیده و نانا هم اونو ولی نانا نمیتونست دیزی رو ببینه؟
ببین ترکسی مثل دیزی قلب مریضی داشت و توی فکر کنم ده سالگی یه بار مورد و زنده شد برای همین میگن که وقتی یکی میمیره و زنده میشه میتونه مرده هارو ببینه
در اصل ترکسی نمرده بوده
تریکسی مثل دیزی مریضی قلبی داشت و به مرگ نزدیک بود هر لحظه ممکن بود بمیره و اگر اشتباه نکنم یه بار هم مرد و زنده شد اینجور افراد میتونن دیزی رو ببینن ولی نانا نمرده بود و بعد که خودش رو مسموم کرد تونست دیزی رو ببینه چون در یک قدمی مرگ بود
اصلا انتظار پایانش رو نداشتم ولی به نظرم واسه اونایی که از داستانهای رمزآلود خوششان میآید ارزش خواندن دارد
من نفهمیدم که چیجوری بود که دیزی توی خانهی سالمندان کار میکرد ولی توی کتاب اشاره شده بود که از وقتی مرده روحش توی سیگلاس حبس شده و وقتی تریکسی از خونه بیرون رفت نتونست بره بیرون بعد چیجوری توی خانهی سالمندان کار میکرده؟
اگه دقت کرده باشی میفهمی که تریکسی میگه که(تو نمیتونی از در یا دیوار عبور کنی) یعنی نمیتونه دست به دستگیره در بزنه و درو باز کنه یعنی اگر در باز باشه میتونه رد بشه عبور کنه
خیلی خوب بود
پیام حاوی اسپویل * برام سواله چرا دیزی میتونست با شخصیتهای زنده صفحه کنه و اینا هم بشنون . خواهرش آخر داستان ازش پرسید که ماجرا زیر سر توعه و اون گفت نه خواهرش نه گفتنش رو شنید ! و خیلی چیزهای دیگه از جمله تقسیم ارث ، چرا کسی نگفت به کسی که مرده واسه چی باید ارث برسه؟! عجیبه !
من کتابو تازه تموم کردم و خب یه چیزایی با منطق جور درنمیاد...شاید چون نویسنده جواب کامل نداده... دلیل اینکه بعضی کارکترا با دیزی صحبت میکردن میشه گفت همون حس اعذاب وجدانشون بوده...همه فکر میکردن روح دیزی برگشته تا انتقام بگیره سر همین باهاش صحبت میکردن...اگه دقت کرده باشین وقتایی که دیزی با کسی صحبت میکنه کسی جوابشو نمیده... این نشون میده دیزی مرده
توی بخش ارثیه.... نانا میگه که مبلغ خوبی واسه خیریه مورد علاقش میذارم کنار... درواقع پولو به دیزیم نمیده میده به خیریه...حالا منطقی شد😂
اینکه تونست با رز خواهرش صحبت کنه دلیل داشت توی کتابم گفته بود! توی کتاب نوشته بود که لحظات نزدیک به مرگ افراد میتونن باهاش صحبت کنن و دقیقا توی همون تایمی که تریکسی خواهرزادهش به رز شلیک کرد رز تونست دیزی رو ببینه حتی برای همین گفت که دیزی توی خانهی سالمندان کار میکرد چون افراد پیری که لحظات آخر عمرشون رو میگذروندن و تنها بودن رو باهاشون همدردی میکرد و برای همین میتونست باهاشون حرف بزنه لحظات آخر عمری و آرومشون کنه و از اینکار حس خوبی میگرفت
کتاب خوبیه ولی از این نویسنده انتظار بیشتری داشتم.. در کل ارزش وقت گذاشتن داره سرگرم کنندس
اتفاقا انتظار از نویسنده دقیقا همین پایان و داستان بود چون اگه سنگ کاغذ قیچی رو ازش خونده باشین اونم همچین سوپرایزی داره ولی انگار سر این کتاب خواسته بود به هر قیمتی ام که شده سوپرایزی تموم شه که از حالت منطق و جذابیت خارجش کرده بود ولی برای سنگ کاغذ قیچی جالب بود
فضای کتاب خیلی سرد و بی روح بود .پلات توییست نداشت .آخرش همه چیز غیر منطقی بود و اصلا هیجانی نبود .معمولی بود
تهش حالت به جال و بی ته تموم شد و باید یکم ادامه میداد
اتفاقاً خیلی داستان معنا دار و جالبی بود
با نظر شما موافقم . استخوان بندی داستان که از کتاب آگاتا کریستی برداشته شده آنرا سرپا نگهداشته . نویسنده نتوانسته پایان ماجرا را همسان با متن دربیاره . کاراکترها رو توضیح داده اما از وصل آنها به هم ناتوان بوده . آیتمهای داستان دقیقا سوار خط اصلی داستان کریستی هست که دوستان به آنها اشاره کرده اند .