کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟

Sizin memleket te esek youk mu

مشخصات کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟
مترجم : زهرا آلوشی
شابک : 978-6005861273
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1971
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 29 بهمن

معرفی کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟ اثر عزیز نسین

کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟ گزیده ای از داستان های کوتاه طنز عزیز نسین نویسنده ی ترک تبار است. این کتاب در بین کتب عزیز نسین جای متفاوتی دارد. خلاصه ای از نیم قرن زندگی نویسندگی استاد برجسته طنز در جهان. شعر و خاطرات موجود در این کتاب قبل از مرگ وی توسط خود عزیز نسین انتخاب شده است. به یک معنا ، منتخب عزیز نسین از عزیز نسین ... شاید یکی از دشوارترین و پر معنی ترین کتاب های عزیز نسین باشد. زیرا تمام آنچه شما برای یک نویسنده می نویسید ارزشمند و پرمعنی است. با این حال ، عزیز نسین با مهارت معمول خود بر این سختی غلبه می کند. از آنجایی که فرهنگ کشور ترکیه بسیار به فرهنگ ایران نزدیک است این کتاب برای خوانندگان ایرانی بسیار جذاب و گیرا خواهد بود. در این کتاب 17 داستان کوتاه از عزیز نسین را می خوانیم :
هی کمتر شدیم ، آفرین ، اسم شب ، کلاه دامادی ، مستر فیش می آید ،کسی معمر کله کدو رو می شناسه؟ ، اونطورها هم نیست ، فرستاده امضا ، دمش گرم ، مگه تو مملکت شما خر نیس؟، اعتراف ، مأموریم و معذور ، آسمون به ریسمون نباف ، نسرین خانم وسواسی، چپ پایی یا راست پا؟ ، مانیل، میلان هیچ چی نمونده.

کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟

عزیز نسین
مَحمَت نُصرَت معروف به عَزیز نَسین (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵- ۶ ژوئیه ۱۹۹۵) نویسنده، مترجم و طنزنویس اهل ترکیه بود.پس از خدمت افسری حرفه‌ای، نسین سردبیری شماری گاهنامه طنز را عهده‌دار شد. دیدگاه‌های سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوان‌سالاری و نابرابری‌های اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند. آثار او به بیش از ۳۰ زبان گوناگون ترجمه شده‌اند. بسیاری از داستان‌های کوتاه او را ثمین باغچه‌بان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد به...
قسمت هایی از کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟ (لذت متن)
“من از شما می پرسم یه خر دو هزار و پونصد لیره می ارزه یا نه؟” “چی بگم واللا. نمی دونم آخه… خب، اگه خر باکمالاتی باشه، شاید اون قدر بیرزه…” “کدوم کمالات حضرت آقا، دارم میگم خر… قرار نیست سخنرانی بکنه که… یه خر معمولی… تازه، هم گر و هم پیر… دو هزار و پونصد لیره فروختش به یارو…

“صندلی الکتریکی دیگه چه صیغه ایه؟” “آها، و اما قضیه صندلی الکتریکی… جونم واسه تون بگه، این صندلی الکتریکی مثل تیربارون ماس. یا مثل دار زدن… آمریکاییا دل نازکن آدمو وایستاده نمی کشن.” “عجب… عجب…” “بله… تمدن چیز دیگه س جانم. آدمو همون جا که نشسته، بی هوا یه دفعه ای می کشن.”

به! ما را باش! ای خدا! اگر دختری که نویسنده ای زمانی خاطرخواهش بوده و به خواستگاری اش رفته، نمی داند که شغل خواستگار سابقش چیست، همچی شهرتی را باید گذاشت در گوزه و آبش را خورد. خیلی پکر شدم.