وقتی از بیرون به دستاوردهای قومنگاری کلاسیک نگاه میکنیم، توصیف دقیق قبایل دوردست یا جوامع دستنخورده ممکن است علمی و بیطرفانه به نظر برسد، اما در دههی ۱۹۸۰ میلادی زلزلهای معرفتشناختی در بدنه علوم اجتماعی رخ داد که این خنثیبودن ادعایی را به شدت ویران کرد. جورج ای. مارکوس و مایکل ام. جی. فیشر در کتاب «انسانشناسی بهمثابه نقد فرهنگی» همین بحران بازنمایی را بررسی میکنند. مسئلهی بنیادی این اثر مواجههی جسورانه با این حقیقت است که علوم انسانی دیگر نمیتوانند با ابزارهای قدیمی، جهان پیچیدهشده و درهمتنیدهی معاصر را توضیح دهند و نویسندگان نشان میدهند که مطالعات فرهنگی باید از نقش یک گزارشگر صرف فاصله بگیرد و به رسانهای بازتابی برای نقد درونگروهی و زیر سوال بردن مفروضات مسلم جوامع مدرن تبدیل شود. تمرکز نویسندگان بر واسازی فرمهای روایی متداول و معرفی قومنگاریهای تجربی بوده و آنها با بررسی دقیق ساختار متون مردمنگاری نشان میدهند که هیچ نوشتن و توصیفی خالی از ارزشهای زبانی، سیاسی و ساختارهای قدرتی نیست که پژوهشگر در آن زیست میکند. در واقع متنی که به دست میآید، خواننده را وارد تحلیلهای متقاطع میان اقتصاد سیاسی جهانی و متغیرهای محلی میکند تا مشخص شود چطور مطالعهی مفاهیمی مثل فردیت، احساسات و هویت در یک جامعهی کوچک، بدون دیدن مناسبات سرمایهداری و استعمار ناقص میماند. ایدهی محوری اثر بر این اصل استوار است که بهجای نگاه تکبعدی به «دیگری»، باید از دانش حاصل از فرهنگهای گوناگون برای واسازی عقلانیت و نهادهای خودی بهره برد. دو روش کلیدی برای تحقق این نقد فرهنگی در متون انتقادی پیشنهادی این دو متفکر مطرح میشود؛ یکی نقد معرفتشناختی و دیگری کنارهمگذاری بینفرهنگی که نوعی آشناییزدایی از رفتارهای روزمرهی جامعهی خودی ایجاد میکند. با کنار هم قرار دادن شیوههای گوناگون زیست انسانی، آنچه در جامعهی مبدأ طبیعی و تغییرناپذیر به نظر میرسد، ناگهان خصلت ساختی و اختیاری خود را نمایان میسازد. نویسندگان برای تبیین این ایدهها متون آزمایشی متعددی از پژوهشگران نوآور آن عصر را بررسی میکنند تا نشان دهند چطور میتوان صدای افراد مورد مطالعه را بدون سانسور یا تقلیل دادن به نظریههای کلان، وارد متن کرد و به یک کثرتگرایی واقعی دست یافت. کتاب «انسانشناسی بهمثابه نقد فرهنگی» با واکاوی زوایای مختلف نوشتن و تولید دانش، ذهن مخاطب را نسبت به فرضیات پیشفرض آموزش میدهد و نشان میدهد که چگونه پژوهشهای میدانی میتوانند کارکردی فراتر از گردآوری داده داشته باشند. این اثر با ترسیم دقیق این برهه از تاریخ تفکر، یادآور میشود که هر تلاش برای شناخت دیگری، در نهایت دانشی دربارهی خود ما و راهوروشهای ساختن جهان اجتماعیمان فراهم میآورد.
درباره مایکل فیشر
مایکل ام جی فیشر استاد علوم انسانی و استاد انسان شناسی و مطالعات علم و فناوری در موسسه فناوری ماساچوست و مدرس دپارتمان بهداشت جهانی و پزشکی اجتماعی، دانشکده پزشکی هاروارد است.
دسته بندی های کتاب انسان شناسی به مثابه نقد فرهنگی