کتاب «انسان شناسی افسردگی» نوشتهی جونکو کیتاناکا پژوهشی میانرشتهای و ژرف در حوزهی انسانشناسی پزشکی است که به بررسی چگونگی فهم، تجربه و درمان افسردگی در ژاپن معاصر میپردازد. کیتاناکا در این اثر نشان میدهد که افسردگی نه صرفا بهعنوان یک اختلال فردی یا زیستی، بلکه بهمثابهی پدیدهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی در بستر تحولات ژاپن پس از دههی ۱۹۹۰ شکل گرفته و تثبیت شده است. نقطهی عزیمت کتاب، همزمانی افزایش چشمگیر نرخ خودکشی، تشدید فشارهای اقتصادی و کاری، و گسترش مداخلات روانپزشکی در ژاپن است. کیتاناکا استدلال میکند که افسردگی در این دوره بهتدریج بهعنوان یک «مسئلهی ملی سلامت» به رسمیت شناخته شد و روانپزشکی نقشی محوری در نامگذاری، تبیین و مدیریت این وضعیت ایفا کرد. از این منظر، روانپزشکی صرفا واکنشی به رنج موجود نبود، بلکه بهطور فعال در شکلدهی به زبان، معنا و تجربهی رنج روانی مشارکت داشت. یکی از محورهای اصلی کتاب، تحلیل فرایند پزشکیسازی رنج عاطفی است. کیتاناکا نشان میدهد که چگونه روانپزشکان ژاپنی، از طریق پیوندزدن افسردگی با عوامل زیستی (مانند شیمی مغز) و اجتماعی (مانند فشار کاری)، بیماران را به پذیرش چارچوبی پزشکی برای فهم رنج خود ترغیب کردند. این چارچوب، در عین حال که امکان درمان و مداخلهی نهادی را فراهم میکرد، شیوههای خاصی از سوژهبودن را نیز تثبیت میساخت؛ شیوههایی که در آنها فرد خود را قربانی نیروهایی فراتر از کنترل شخصی میفهمد. کتاب همچنین این تصور رایج را به چالش میکشد که افسردگی پدیدهای صرفا مدرن یا وارداتی به ژاپن است. کیتاناکا با رجوع به تاریخ پزشکی سنتی ژاپنی نشان میدهد که پیشتر نیز مفاهیمی برای فهم رنج روانی وجود داشتهاند که بدن، عاطفه و فشارهای اجتماعی را به هم پیوند میدادند. با این حال، چارچوب روانپزشکی مدرن این مفاهیم را بازتعریف کرده و در نظامی نوین از تشخیص، درمان و مسئولیتپذیری اجتماعی ادغام کرده است. بخش مهمی از تحلیل کتاب بر دادههای قومنگارانه استوار است. کیتاناکا با اتکا به مصاحبهها و مشاهدهی میدانی در نهادهای روانپزشکی اطراف توکیو، نشان میدهد که بیماران چگونه زبان روانپزشکی را در روایت تجربهی زیستهی خود به کار میگیرند. این روایتها آشکار میسازند که افسردگی در ژاپن بهشکلی خاص جنسیتی شده است؛ تمرکز غالب بر مردانی که زیر فشار شدید کاری و انتظارات اجتماعی قرار دارند، الگویی متفاوت از بسیاری از زمینههای غربی ایجاد میکند که در آنها افسردگی اغلب با تجربهی زنان پیوند خورده است. کیتاناکا همچنین به ورود گفتمان افسردگی به عرصهی حقوقی و عمومی میپردازد، بهویژه در پروندههای مربوط به «خودکشی ناشی از اضافهکاری». در این موارد، روانپزشکی نقشی دوگانه مییابد: از یکسو ابزار تشخیص و درمان است و از سوی دیگر، وسیلهای برای افشای رنجهای ساختاری و نقد فرهنگ کار. بدینترتیب، مرز میان سلامت روان و عدالت اجتماعی کمرنگ میشود و افسردگی به نقطهی تلاقی پزشکی، سیاست و اخلاق بدل میگردد. در مجموع، «انسان شناسی افسردگی» تصویری پیچیده و چندلایه از سلامت روان ارائه میدهد که در آن زیستشناسی، فرهنگ، جنسیت، اقتصاد و نهادهای حقوقی بهطور جداییناپذیر درهمتنیدهاند. کیتاناکا بهروشنی نشان میدهد که روانپزشکی نه فقط درمان بیماری، بلکه نیرویی سازنده در شکلدهی به شیوههای فهم رنج، عاملیت فردی و مسئولیت اجتماعی است. این کتاب همچنان یکی از آثار مرجع در انسانشناسی پزشکی و روانپزشکی فرهنگی بهشمار میآید و منبعی ارزشمند برای پژوهشگران و دانشجویانی است که به مطالعهی نسبت میان فرهنگ، پزشکی و جامعه در ژاپن معاصر و فراتر از آن علاقهمندند.
درباره جونکو کیتاناکا
جونکو کیتاناکا دانشیار گروه علوم انسانی در دانشگاه کیو، توکیو است.