1. خانه
  2. /
  3. کتاب دختر بند انگشتی

کتاب دختر بند انگشتی

4 از 1 رأی

کتاب دختر بند انگشتی

قصه های دوست داشتنی دنیا 10
knuckle girl
ناموجود
20000
معرفی کتاب دختر بند انگشتی
«دختر بندانگشتی» جلد دهم از مجموعه‌ی «قصه‌های دوست‌داشتنی دنیا برای بچه‌ها» است که سیدعلی کاشفی خوانساری ترجمه و جین کوخنویتس تصویرگری‌ آن‌ها را برعهده داشته‌اند. در این کتاب‌ها افسانه‌های مختلف در قالب داستان‌های تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب و ج» روایت شده است.
در زمان‌های خیلی قدیم، زنی مهربان و خوش‌قلب بود که بچه نداشت. او تنها زندگی می‌کرد و همیشه آرزو داشت که بچه داشته باشد تا سر خودش را با بزرگ کردن بچه گرم کند. او دائم دعا می‌کرد و از خدا می‌خواست که به او فرزندی بدهد. روزی از روزها پیرزن همسایه به دیدن زن جوان می‌آید و تخم گلی به او می‌دهد و می‌گوید: «تخم این گل را در باغچه‌ات بکار. وقتی گل‌ها باز شد، تو هم صاحب یک دختر کوچولو می‌شوی!» زن دانه‌ها را می‌کارد. خیلی زود، دانه جوانه می‌زند و رشد می‌کند و بزرگ می‌شئد و یک عالمه گل می‌دهد. داخل یکی از گل‌ها، دختر کوچولویی ایستاده است. زن با خوشحالی دختر کوچولو را بغل می‌کند و به خانه‌اش می‌برد. زن به دختر کوچولو می‌گوید: «تو خیلی کوچولو هستی! درست اندازه یک بندانگشت. برای همین اسم تو را بندانگشتی می‌گذارم.» زن از دختر بند انگشتی نگهداری می‌کند و بندانگشتی نیز راضی و خوشحال است. روزها همین‌طور می‌گذرد تا این‌که یک روز بند انگشتی کنار رودخانه‌ای که از وسط باغ‌شان می‌گذرد، نشسته است. او تصمیم می‌گیرد برای این‌که حوصله‌اش سر نرود، روی گلبرگ‌های گل نیلوفر بپرد و بازی کند. بندانگشتی حسابی مشغول بازی و خوشحالی است که یک‌دفعه می‌فهمد، برگ دارد، حرکت می‌کند و او را از خانه دور می‌کند. بندانگشتی هرچه تلاش می‌کند، نمی‌تواند برگ را نگه دارد و نمی‌داند باید چه کار کند. بنابراین می‌نشیند روی برگ و شروع می‌کند به گریه. برگ همین‌طور می‌رود و می‌رود و می‌رود تا به وسط جنگل می‌رسد. یک قورباغه‌ی مهربان صدای بند انگشتی را می‌شنود و زود می‌آید و او را پشت خودش سوار می‌کند و به خشکی می‌برد. بندانگشتی حالا وسط جنگل تک و تنهاست و هیچ‌جا را نمی‌شناسد. هیچ‌چیز هم ندارد که بخورد. با پاهای کوچولو راه می‌افتد تا بلکه بتواند خانه‌اش را پیدا کند. اما نمی‌تواند. او تمام تابستان و پاییز توی جنگل است و هرچه می‌رود به خانه‌ی خودشان نمی‌رسد. هوا داشت کم‌کم سرد می‌شود.
بندانگشتی از دانه‌ی گل‎ها و گیاهانی که در جنگل وجود دارد، می‌خورد تا گرسنه نماند. از برگ گل‌ها هم برمی‌دارد و دور خودش می‌پیچد تا گرم شود ولی فایده ندارد. یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شود می‌یبیند که...
«دختر بند انگشتی» داستانی کودکانه و کلاسیک است که بچه‌ها از خواندن آن لذت می‌برند و می‌آموزند که بدون اجازه از خانه دور نشوند.
درباره سید علی کاشفی خوانساری
درباره سید علی کاشفی خوانساری
سید علی کاشفی خوانساری (متولد ۲۲ بهمن ۱۳۵۰ در تهران) نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار ایرانی است. او سردبیر فصلنامهٔ نقد کتاب کودک و نوجوان و سروش نوجوان است. از جمله آثار برجستهٔ او می‌توان به روزنامه‌جات عهد بوق، دعواهای ادبی، لالایی‌های لالیلایی و سروده‌های پس از مرگ اشاره کرد. سید علی کاشفی خوانساری در سال ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. پدرش، سید رضا کاشفی، مترجم زبان آلمانی و از اعضای برجستهٔ انجمن اسلامی دانشجویان مقیم اروپا و مادرش، اقدس طیب، وکیل پایه یک دادگستری بود. پدربزرگش، سید ضیاءالدین خوانساری، از روحانیانِ سرشناسِ حوزه علمیه قم بود.
کاشفی در دوران دانش‌آموزی، در مسابقات شعر، داستان و روزنامه‌نگاری موفقیت‌هایی به دست آورد. سپس در رشته مهندسی عمران به تحصیل پرداخت و دوره‌های آموزشی گوناگون با موضوع روزنامه‌نگاری، زبان انگلیسی و دوره دوساله کارگردانی سینما را گذراند. از بیست‌سالگی به روزنامه‌نگاری پرداخت. او بیش از دویست مقاله و یادداشت تخصصی در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان منتشر کرده‌است. او سردبیری ماهنامهٔ شهرزاد را بر عهده داشته‌است.
کاشفی همچنین تا کنون بیش از صد جلد کتاب در حوزه مسائل نظری ادبیات کودک و نوجوان، تاریخ ادبیات و مطبوعات کودکان ایران منتشر کرده‌است.
ویژگی های کتاب دختر بند انگشتی
  • معرفی شده در کتاب نامه رشد آموزش و پرورش
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب دختر بند انگشتی" ثبت می‌کند