«راپونزل» جلد پانزدهم از مجموعهی «قصههای دوستداشتنی دنیا برای بچهها» است که سیدعلی کاشفی خوانساری ترجمه و جین کوخنویتس تصویرگری آنها را برعهده داشتهاند. در این کتابها افسانههای مختلف در قالب داستانهای تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب و ج» روایت شده است. «راپونزل» ماجرای دختر زیبایی به نام «راپونزل» است که بعد از به دنیا آمدنش پدر و مادرش مجبور میشوند او را به جادوگری بسپارند. وقتی دختر به دوازده ساله میشود، جادوگر او را در قلعهای در اعماق جنگل زندانی میکند. تا اینکه روزی شاهزادهای از کنار دژ میگذرد و صدای آواز راپونزل را میشنود و تصمیم میگیرد او را نجات دهد. اما برج دری برای وارد شدن ندارد، فقط یک پنجره بالای آن است که تنها جادوگر میتواند راپونزل را ببیند. جادوگر هر روز به پای برج میآید و راپونزل را صدا میزد: «راپونزل، راپونزل موهایت را پایین بینداز.» شاهزاده که مدهوش صدای زیبای راپونزل شده، به جنگل میرود و آواز زیبای دختر را گوش میکند. روزی شاهزاده در جنگل است و جادوگر را میبیندکه چگونه وارد قلعه میشود. وقتی جادوگر میرود، پسر خواهش میکند که راپونزل موهایش را پایین بیندازد. دختر این کار را میکند و شاهزاده وارد قلعه و با راپونزل آشنا میشود. آنها با هم نقشهای را برای فرار میکشند. شاهزاده شبها که به ملاقات راپونزل میرود تکهای ابریشم برایش میبرد تا آنها را به هم وصل و طنابی برای نجات خودش از قلعه درست کند. اما این نقشه هیچگاه عملی نمیشود. چون جادوگر (گاتل) از ماجرا باخبر و به شدت عصبانی میشود و موهای بلند و صاف راپونزل را کوتاه میکند و او را به حال خود در جنگل رها میکند. وقتی پسر شب میآید، جادوگر موهای راپونزل را برایش آویزان میکند تا او بالا بیاید. شاهزاده جادوگر را میبیند و وقتی گاتل به او میگوید که دیگر راپونزل را نخواهی دید، در ناامیدی از یافتن راپونزل خودش را به پایین پرت میکند و خارهای گیاهان در چشم او فرو میروند و کور میشود. او ماهها تمام کشور را برای یافتن راپونزل زیر پا میگذارد تا اینکه یک روز صدای آواز راپونزل را در حین آوردن آب را میشنود، آنها دوباره به هم میرسند و اشکهای راپونزل چشمان پسر را شفا میدهد. شاهزاده او را به سرزمین خودش میبرد و آن دو تا آخر عمر در کنار یکدیگر به خوشبختی زندگی میکنند. «راپونزل» یکی از افسانههای جذاب برادران گریم است که کودکان از خواندن آن لذت میبرند.
درباره ویلهلم گریم
ویلهلم گریم (Wilhelm Grimm؛ زاده ۲۴ فوریهٔ ۱۷۸۶ درگذشته ۱۶ دسامبر ۱۸۵۹) یک انسان شناس اهل آلمان بود.
«قصه های پریان» در اغلب اوقات کودکان را وارد جهانی سرشار از رویدادهای فانتزی می کنند، اما حتی پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی، حقایق اخلاقیِ این داستان ها در قلب و ذهن ما باقی می ماند.