پرسشهای مفروض نویسنده :۱. در جهانی که با نیهیلیسم (مرگ بنیادها، غایات و ارزشها) و فردگرایی افراطی مواجهیم، کنش سیاسی و اجتماعی بر چه بنیادی میتواند استوار گردد؟ ۲. امر سیاسی حقیقی و راستین چیست و از چه مؤلفههایی برخوردار است؟ نویسنده در پاسخ به پرسش اول و دوم که شاید بنیادیترین دغدغۀ اوست، با اشاره به وضعیت جهان معاصر که با «مرگ معنا»، «فروپاشی نظامهای تئولوژیک، آنتولوژیک و ایدئولوژیک» و «مرگ امر سیاسی» به معنای سست شدن حس تعلق فرد به تقدیر جمعی همراه است، به صراحت بیان میکند که بنیاد کنش سیاسی را باید در مفهوم یونانی «فرونسیس» جستجو کرد، اما نه فرونسیسِ صرفاً ارسطویی، بلکه فرونسیسی که در «سوفیا» (حکمت نظری) ریشه دارد و حاصل «قیام در حقیقت» و «همزبانی با هستی» است. او مینویسد: «آنچه من در جستجوی آن بودهام یافتن بنیادی برای کنش سیاسی راستین و حقیقی فرد است» و این بنیاد چیزی نیست جز «نوعی آگاهی و معرفت» که از سنخ شناخت نظری صرف نیست، بلکه «نتیجۀ قیام در حقیقت و مأوا گزیدن در وصف انکشافی پدیدارها» به دست میآید. بنابراین امر سیاسی حقیقی، امری نیست که از ارادۀ معطوف به قدرت یا منافع شخصی نشأت بگیرد، بلکه ریشه در «گشودگی به جهان» و «وفاداری به پدیدارها» دارد. به تعبیر نویسنده، کنشگر اصیل کسی است که «به حقیقت تا آخرین حد ممکن وفادار است» و «خود را صرفاً در برابر مرحلهای مطلق و نامشروط، به منزلۀ یگانه مرجعیت اصیل، مسئول میداند».
پاسخ نویسنده به این پرسشها، بازگشتی هوشمندانه و در عین حال خلاقانه به مفهوم یونانی «فرونسیس » یا همان حکمت عملی است. اما این بازگشت، بازگشتی نوستالژیک و ارسطوییِ صرف نیست. عبدالکریمی با تأسی از هایدگر و خوانشِ پدیدارشناسانه از ارسطو و افلاطون، فرونسیس را نه یک «ملکۀ نفسانیِ روانشناختی» که نتیجه «قیام در حقیقت» و «همزبانی با هستی» تعریف میکند. از این منظر، فرونسیس پلی است میان دو ساحت نظر و عمل؛ معرفتی است که به ما میگوید در «اینجا و اکنون» و در شرایط خاص تاریخی، خیر و شر، فضیلت و رذیلت چیست. نویسنده قاطعانه میگوید: صرف داشتن اطلاعات انبوه، مدارک دانشگاهی، یا حتی ایدئولوژیهای انقلابی، هیچکدام نمیتوانند جانشین این نوع معرفت شوند. فرونسیس «به بیان و گزاره در نمیآید و قابل انتقال و تعلیم دادنی نیست»، بلکه حاصل «گشودگی به جهان، گشودگی به دیگری، شنیدن ندای هستی و وفاداری به پدیدارها» است. یکی از جذابترین بخشهای کتاب، تحلیل نسبت میان سوفیا (حکمت نظری) و فرونسیس (حکمت عملی) است. عبدالکریمی برخلاف خوانش رایج ارسطویی که فرونسیس را مستقل از سوفیا میداند، به تلقی افلاطونی نزدیکتر میشود و بر «ربط بنیادین فرونسیس با فهم حقیقت» تأکید میورزد. او مینویسد: «عمل فرونتیک، یعنی عمل مبتنی بر فرونسیس، جلوه و ظهوری از سوفیا است» و بدون «نیل به شناخت درست (سوفیا) نمیتوان در صحنه عمل به درستی عمل کرد». این دیدگاه، پاسخی است به آن دسته از نظریه پردازانی که اخلاق و سیاست را به اموری صرفاً قراردادی و مبتنی بر منافع تقلیل میدهند. از نظر نویسنده، حقیقت اگرچه امری تعین ناپذیر و ابژه ناشدنی است، اما «یگانه مرجعیت اصیل» برای کنش سیاسی به شمار میآید. کنشگر اصیل کسی است که خود را در برابر این حقیقت مسئول میداند، نه در برابر جناحها، احزاب، یا منافع زودگذر.
در روزگاری که هر روز با انبوهی از اخبار سیاسی، تحلیلهای فوری و اظهارنظرهای شتابزده بمباران میشویم، کمتر فرصت میکنیم از خود بپرسیم: اساساً کنش سیاسی حقیقی چیست؟ چرا بسیاری از تلاشهای روشنفکران و کنشگران با وجود دانش و اطلاعات فراوان، در عمل به بنبست میخورد؟ و مهمتر از همه، در جهانی که نیچه آن را «مرگ خدا» نامید و ما امروز شاهد «مرگ حقیقت، معنا و ارزشها» هستیم، کنش سیاسی بر چه بنیادی میتواند استوار گردد؟ کتاب «در جستجوی بنیادی امر سیاسی» نوشتۀ بیژن عبدالکریمی، فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی، پاسخی است ژرف و تأمل برانگیز به این پرسشها. این کتاب حاصل بیش از چهار دهه حضور نویسنده در مرز باریک میان فلسفه و سیاست است، نه سیاستِ روزمره و قدرت، بلکه سیاست به معنای اندیشیدن به مدینه، دیگری و تقدیر مشترک. نویسنده با هوشیاری تمام، وضعیت جهان معاصر را با عصر ظهور سوفسطاییان در یونان باستان مقایسه میکند؛ روزگاری که همه مدعی سیاست بودند بیآنکه شایستگی داشته باشند، روزگاری که «ایدههای مقدس آزادی، صلح و حقوق بشر» به آدامسی در دهان جوانان بدل شده و نظام سرمایهداری جهانی آنها را گروگان گرفته است. او از «جهان آنلاین» و «انسان آنلاین» سخن میگوید؛ جهانی که در آن اطلاعات جایگزین تفکر شده، مرز میان واقعیت و ناواقعیت محو گشته، و قدرتهای بزرگ رسانهای آنچنان به اذهان شکل میدهند که کمتر کسی میتواند تردید کند. در چنین وضعیتی، کتاب با پرسشی بنیادین آغاز میشود: «براستی در جهان کنونی چه میتوان کرد؟ امکانات ما چیست؟ کنش اجتماعی صحیح چیست و امر سیاسی حقیقی و راستین چگونه چیزی است؟»