"جنگ نامه غلامان" هر جنگی در هر کجای جهان رو نکوهش میکند و بیضایی در این نمایشنامه اشارات مستقیمی هم به جنگ تحمیلی ایران دارد، آن زمان در سال ۶۲ نوشتن از جنگ آن هم همراه با نثری طنزگونه اصلا رایج نبود با اینکه کتاب در سال ۷۲ منتشر شد و بر صحنه رفت ولی باز هم در تئاتر اثری غریب بود و هنوز هم پس از گذشت آن سالها و آمدن مجموعه هایی چون لیلی با من است و فیلم اخراجی ها باز هم ما در تئاتر اجراهایی در این زمینه کمتر می بینیم. در نمایشنامه "جنگ نامه غلامان" ما شاهد دو جنگ هستیم، جنگی بر سر مسائل مادی و جنگی بر سر عشق. جنگ اول که بر سر قدرت است به نابودی دو طرف می انجامد ولی برعکس جنگ دوم پایانی خوش دارد و آن هم رسیدن عاشق به معشوق است. این نمایشنامه در مورد معشوق است، نه تصاحب کردن دنیا، کار اکثر پهلوانان چیست نابودی به خاطر غنائم و افتخار، پهلوانانی که فقط خون می خواهند و خون می ریزند. بیضایی را می توان نابغه قرن لقب داد، نابغه ای پسا مدرن با سابقه نیم قرن پژوهش، نیم قرن نگارش داستان، نمایشنامه و فیلم نامه، آن هم پر از اندیشه و تفکر.
بهرام بیضایی (زاده ۵ دیماه ۱۳۱۷ در تهران) کارگردان سینما و تئاتر و نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس و پژوهشگر ایرانی بود.
بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه نویسی، در سینما عرصههای دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کرد.
وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران بود.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهمترین آثار وی هستند.
خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامههای تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای نیلوفر متولد ۱۳۴۵، ارژنگ متولد ۱۳۴۶ (فوت شده در صد روزگی) و نگار متولد ۱۳۵۱ میباشد. او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود که درسال ۱۳۵۷ از آن کانون کناره گیری کرد. در سال ۱۳۴۸ به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از اداره برنامههای تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانوادهاش از ایران مهاجرت کردند. در سال ۱۳۶۵ پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد و مادرش نیره موافق در سال ۱۳۸۰ وفات یافت.
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ ساخت تاکنون در محاق توقیف میباشند. او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلمهای خود با مشکلات و سنگ اندازیهای بسیاری روبرو بودهاست. او تا کنون ۹ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه ساختهاست و آخرین فیلمی که از او پس از ۱۰ سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد.
بهرام بیضایی درست در روز تولدش که به احترام زادروز او و درگذشت اکبر رادی، روز نمایشنامهنویس نامیده شده، در سال ۱۴۰۴ درگذشت. بهرام بیضایی مردی که نگران درختان این کشور بود، هنرمندی که از قطع درختان هزاران ساله اندوهگین بود ، چند سال پیش در سالروز تولدش میگفت: «دهها فیلم نساختهام تنها 9 فیلم بلند و سه فیلم کوتاه ساختهام، هر چند برای ساخت همین فیلمها هم تلاش بسیاری کردهام.میخواستم از کارهایی که نکردهام، بگویم اما آن قدر طولانی است که نه وقت و نه حوصله من و شما مجال پردختن به آن را نمیدهد و من هم قصد ندارم حرفهایم رنگ گلایه به خود بگیرد.»
شاید در اولین نگاه به « جنگنامه ی غلامان » اثر بهرام بیضائی نتواند آن را اثری درباره جنگ ایران و عراق دانست . زیرا زمان و مکان جغرافیایی آن مشخص نیست و به بیانی ، در زمانی نامعلوم و در یک ناکجا آباد رخ می دهد . اما در قرائت آثار ادبی نیازی نیست که همیشه همه چیز به صراحت بیان شده باشد تا خواننده به درکی روشن از اثر برسد .
"یاقوت : پهلوان دشمن چشمه ها رو بسته ! الماس ... اونا سر چشمه ای نشستن که این طومار می گه مملکت اجدادی ماس ! مبارک : ... چه غلطای زیادی ! "
در اوایل قرن بیستم و در اغلب کشورهای اروپایی، تمایزی میان نمایش های ساده و خیابانی با آثار جدی تر به وجود آمد.
به هر طرف نگاه کنید، با داستان ها روبه رو می شوید. از گذشته های خیلی دور که اجداد ما دور آتش می نشستند و داستان تعریف می کردند تا به امروز که شبکه های تلویزیونی، سریال های محبوبی تولید می کنند
از معدود آثار استاد بیضایی با مایهای از طنز
این نمایشنامه درباره سه سیاه هست که وظیفه نگهداری از سطلهای آبی دارند که متعلق به اربابانشان هست. آنها زمانی وظیفه نگهداری از این سطلها را بر عهده دارند که اربابان به جنگ با دشمنان خیالی رفته اند. این نمایشنامه به خوبی انتقادهای را به سیاستمداران امروز و عملکردهای آنها مطرح میکنه و خواننده به خوبی با آن همراه میشه.