1. خانه
  2. /
  3. کتاب The Razor’s Edge

کتاب The Razor’s Edge

3.8 از 1 رأی

کتاب The Razor’s Edge

The Razor’s Edge
٪15
550000
467500
معرفی کتاب The Razor’s Edge
کتاب «لبه‌ی تیغ» اثر ویلیام سامرست موآم، منتشرشده در سال ۱۹۴۴، یکی از فلسفی‌ترین و در عین حال محبوب‌ترین رمان‌های این نویسنده‌ی انگلیسی است؛ داستان مرد جوانی که پس از مواجهه با مرگ در جنگ جهانی اول دیگر نمی‌تواند به همان زندگی‌ای بازگردد که جامعه برایش آماده کرده است. در مرکز رمان لری دارل قرار دارد، خلبان جوان آمریکایی که تجربه‌ی جنگ و مرگ یکی از همرزمانش پرسشی ساده اما ویرانگر در ذهن او باقی گذاشته است: اگر زندگی می‌تواند چنین ناگهانی پایان یابد، پس چه چیزی واقعا ارزش زیستن دارد؟ لری به شیکاگو بازمی‌گردد؛ جایی که آینده‌ای کاملا قابل پیش‌بینی انتظارش را می‌کشد. نامزدش ایزابل بردلی دوستش دارد، خانواده برایش شغلی مناسب در دنیای تجارت در نظر گرفته‌اند و ثروت و موقعیت اجتماعی در دسترس اوست. اما لری همه‌ی این امکانات را کنار می‌گذارد. وقتی دیگران از او می‌پرسند قصد دارد چه کاری انجام دهد، پاسخ او چیزی نزدیک به «هیچ‌کاری نکردن» است؛ تعبیری که در واقع پوششی برای تصمیمی بسیار جدی‌تر است. او می‌خواهد بخواند، سفر کند، کارهای متفاوت انجام دهد و پاسخ پرسش‌هایی را پیدا کند که زندگی بورژوایی برایشان پاسخی ندارد. همین انتخاب نخستین شکاف میان لری و ایزابل را پدید می‌آورد. ایزابل عاشق اوست، اما نمی‌تواند از آسایش، امنیت و زندگی مرفهی که می‌شناسد چشم بپوشد. در مقابل، لری حاضر است تقریبا همه‌چیز را از دست بدهد تا بفهمد چرا باید زندگی کند. موآم از این تقابل برای ساختن دو شخصیت کاملا انسانی استفاده می‌کند و ایزابل را به نمونه‌ای ساده از «مادی‌گرایی» تقلیل نمی‌دهد. خواسته‌های او قابل فهم‌اند؛ درست همان‌طور که سرکشی لری قابل فهم است. تراژدی رابطه‌ی آنها از این واقعیت می‌آید که هیچ‌یک نمی‌تواند زندگی دیگری را واقعا بخواهد. سفر لری از پاریس به کار در معدن زغال‌سنگ، معاشرت با راهبان بندیکتی و سپس رفتن به هند ادامه پیدا می‌کند. در هند، او با سنت‌های فکری و معنوی هندو آشنا می‌شود و مدتی را نزد استادی به نام شری گانشا می‌گذراند. تجربه‌ی معنوی لری در این بخش نقطه‌ی مرکزی جست‌وجوی اوست. سفر واقعی موآم به هند در سال ۱۹۳۸ و دیدارش با رامانا ماهارشی در شکل‌گیری این بخش از رمان تأثیر داشت، هرچند شری گانشا را نباید نسخه‌ی کاملا مستند رامانا ماهارشی دانست. عنوان رمان نیز از کاتا اوپانیشاد گرفته شده است؛ تصویری که راه رسیدن به رهایی و معرفت را به عبور از لبه‌ی تیز تیغ تشبیه می‌کند. این استعاره تقریبا تمام رمان را در خود فشرده است: یافتن معنا راهی مستقیم، امن یا راحت نیست. لری برای رسیدن به آن باید از چیزهایی عبور کند که دیگران نشانه‌ی موفقیت می‌دانند. یکی از جذاب‌ترین تمهیدهای رمان حضور خود سامرست موآم در مقام راوی و شخصیت است. او وارد مهمانی‌ها می‌شود، با شخصیت‌ها گفت‌وگو می‌کند، آنها را سال‌ها بعد دوباره می‌بیند و اعتراف می‌کند که بخش‌هایی از زندگی‌شان را فقط از روایت دیگران می‌داند. این حضور به «لبه‌ی تیغ» حالتی میان رمان، خاطره و گزارش شخصی می‌دهد. ناشر پنگوئن نیز این ویژگی را از عناصر متمایز اثر می‌داند: موآم در حاشیه‌ی داستان حرکت می‌کند و نظاره‌گر انسان‌هایی است که هر کدام به شیوه‌ی خود با سرنوشتشان درگیرند. در کنار لری، شخصیت‌هایی چون ایزابل، گری ماتورین، سوفی و به‌ویژه الیوت تمپلتون امکان مقایسه‌ی شیوه‌های مختلف زندگی را فراهم می‌کنند. الیوت تقریبا تمام عمرش را صرف ورود به محافل اشرافی و حفظ منزلت اجتماعی می‌کند؛ لری تقریبا تمام عمرش را صرف رهاشدن از نیاز به همین تأییدها. میان این دو، آدم‌هایی قرار دارند که با عشق، پول، فقدان، اعتیاد و شکست دست‌وپنجه نرم می‌کنند. از این منظر، «لبه‌ی تیغ» فقط رمان یک جست‌وجوی معنوی نیست؛ آزمایشگاهی از پاسخ‌های متفاوت انسان به پرسش خوشبختی است. البته نگاه موآم به معنویت هند گاه رنگ‌وبوی نگاه غربی قرن بیستم به «شرق معنوی» پیدا می‌کند و امروز می‌توان بعضی ساده‌سازی‌های آن را مورد نقد قرار داد. با این حال، رمان هنوز قدرت خود را حفظ کرده، زیرا پرسشی که لری را از شیکاگو تا هند می‌برد کهنه نشده است: اگر آنچه دیگران موفقیت می‌نامند ما را راضی نکند، جرئت داریم زندگی دیگری را امتحان کنیم؟ «لبه‌ی تیغ» درباره‌ی مردی نیست که پاسخ همه‌ی پرسش‌ها را پیدا می‌کند؛ درباره‌ی انسانی است که حاضر نیست با پاسخ‌های آماده زندگی کند. لری پس از تمام سفرهایش با جامی مقدس یا حقیقتی که بتوان آن را به دیگران تحویل داد بازنمی‌گردد. چیزی در سکوت او تغییر کرده است. شاید بعضی آدم‌ها باید نصف جهان را طی کنند تا بفهمند آنچه می‌خواستند، جایی روی نقشه قرار نداشته است. راه باریک است، تیغ تیز است، و هیچ‌کس نمی‌تواند به جای دیگری از آن عبور کند؛ اما گا
درباره ویلیام سامرست موآم
درباره ویلیام سامرست موآم
ویلیام سامرست موآم، زاده ی 25 ژانویه ی 1874 و درگذشته ی 16 دسامبر 1965، نویسنده ی داستان کوتاه، نمایشنامه نویس و رمان نویس انگلیسی بود. او به دفعات در دهه ی 1930 نام خود را به عنوان پردرآمدترین نویسنده مطرح کرده است. موآم پس از درگذشت والدینش در سن ده سالگی، توسط عموی نه چندان خوش اخلاق خود بزرگ شد. او که دوست نداشت مانند سایر اعضای خانواده، وکیل شود، حرفه ی پزشکی را برای خود برگزید اما اولین رمانش، چنان موفقیتی برایش به ارمغان آورد که بی درنگ پزشکی را رها کرد تا به نویسنده ای تمام وقت تبدیل شود. موآم در زمان جهنگ جهانی اول با نیروهای صلیب سرخ همکاری داشت و در سال 1916 به سرویس جاسوسی انگلیس پیوست و در کشورهای سوییس و فرانسه خدمت کرد. او سفرهای مختلفی به هند و کشورهای جنوب شرقی آسیا داشت و تأثیر این سفرها در داستان های کوتاه و رمان های این نویسنده مشهود است.
مقالات مرتبط با کتاب The Razor’s Edge
نویسنده‌های معروف جا مانده از نوبل ادبیات
نویسنده‌های معروف جا مانده از نوبل ادبیات
ادامه مقاله
چرا رمان های عاشقانه‌ی کلاسیک می خوانیم
چرا رمان های عاشقانه‌ی کلاسیک می خوانیم

همه ی ما شنیده ایم که "کتاب ها ما را به دنیای خود می برند." حالا این را هم اضافه کنیم که تجربه نشان داده کتاب ها گاهی ممکن است باعث شوند عاشق شویم

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب The Razor’s Edge" ثبت می‌کند