ماه عسل در پاریس

Honeymoon in Paris

  • قیمت : ۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
مترجم: آناهیتا شجاعی
نویسنده:

معرفی کتاب ماه عسل در پاریس اثر جوجو مویز

کتاب ماه عسل در پاریس، رمانی نوشته ی جوجو مویز است که نخستین بار در سال 2012 منتشر شد. در مرکز داستان کتاب دیگری از جوجو مویز، رمان «دختری که رهایش کردی»، دو عاشقانه ی به یاد ماندنی وجود دارد؛ یکی داستان سوفی و ادوارد در فرانسه ی درگیر در جنگ جهانی اول و دیگری، حدود یک قرن بعد، داستان لیو هالستون و همسرش دیوید. داستان رمان ماه عسل در پاریس، چندین سال قبل از وقوع رویدادهای کتاب «دختری که رهایش کردی» و در زمانی اتفاق می افتد که این دو زوج به تازگی با هم ازدواج کرده اند. سوفی که دختری روستایی است، شیفته ی شکوه پاریس شده اما پس از مدتی درمی یابد که عشق ورزیدن به هنرمندی شناخته شده مثل ادوارد، پیچیدگی ها و مشکلات غیرمنتظره ای را به همراه خواهد داشت. لیو نیز در یک سده بعد، پس از تجربه ی عشقی طوفانی درمی یابد که ماه عسلش در پاریس، چیزی نیست که انتظارش را می کشید.

کتاب ماه عسل در پاریس


ویژگی ها کتاب ماه عسل در پاریس

از پرفروش ترین رمان های آمریکا و اروپا

مشخصات کتاب ماه عسل در پاریس
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-8211-14-3‬
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2012
تعداد صفحه :88
سری چاپ :5
بیشتر بخوانید

تپش عشق در آثار جوجو مویز

با ایران کتاب همراه شوید تا این نویسنده ی عاشق (به معنای واقعی کلمه) را بهتر بشناسیم.

نکوداشت های کتاب ماه عسل در پاریس
Enthralling.
هیجان انگیز.
Goodreads

Spellbinding.
مسحورکننده.
Fantastic Fiction

If you loved The Girl you Left Behind, you really should read this story!
اگر کتاب «دختری که رهایش کردی» را دوست داشتید، واقعا باید این داستان را بخوانید!
For Reading Addicts

بخش هایی از کتاب ماه عسل در پاریس (لذت متن)
لیو هالستون نرده های محافظ برج ایفل را محکم گرفته بود و از میان ریسه های درخشان برج، شهر پاریس را نگاه می کرد، با این فکر که آیا ممکن است کسی تا به حال چنین ماه عسل فاجعه باری را تجربه کرده باشد. خانواده ها و گردشگران در اطراف او جیغ می زدند و روی خود را برمی گرداندند یا در حالی که یک نگهبان مخفیانه آن ها را زیر نظر داشت به شکلی نمایشی به نرده ها تکیه می دادند تا دوستانشان از آن ها عکس بگیرند. از سمت غرب در آسمان توده ای از ابرهای تیره طوفانی به سوی آن ها حرکت می کرد. باد تند، گوش های او را قرمز کرده بود.

باران در خیابان ناگهان قطع شده بود. مردی دستش را از در ورودی بیرون برد و چیزی به دوستش گفت که هر دو را به خنده انداخت. صدای لوری از زمزمه هم ضعیف تر بود. گفت: «اگه بخوام رک بگم، بزرگترین تهدید ازدواج شما شوهرتون نیست. حرف های آدمیه که نمی دونم چطور خطابش کنم، همون مشاوری که شما رو به اینجا کشونده؛ شما و همسرتون رو به اینجا کشونده؛ اون یه تهدیده.»

من مال تو بودم از همون لحظه ای که من رو نقاشی کردی و فهمیدم که هیچ کس دیگه مثل تو به من نگاه نکرده، طوری که انگار فقط بهترین ها را توی من می دیدی.