کتاب مردی که می خندد

The Man Who Laughs

مشخصات کتاب مردی که می خندد
مترجم :
شابک : 978-964-6030-02-5
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 646
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1869
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 11
زودترین زمان ارسال : 16 آذر

ویکتور هوگو از برترین و پرفروش ترین نویسندگان کلاسیک فرانسه

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

معرفی کتاب مردی که می خندد اثر ویکتور هوگو

کتاب مردی که می خندد، رمانی نوشته ی ویکتور هوگو است که نخستین بار در سال 1869 به چاپ رسید. داستان عاشقانه ی خارق العاده ی مردی که چهره اش در کودکی آسیب زیادی می بیند و نقابی از خنده بر صورتش نقش می بندد، دختر کور وفاداری که عشقش را نثار این مرد می کند و بی رحمی و بی اخلاقیِ اشراف زادگانی که در ناز و نعمت زندگی می کنند، در این رمان بسیار جذاب به زیبایی به تصویر کشیده اند. هوگو با ارائه ی این داستان تأثیرگذار و به یاد ماندنی و با توصیفات هنرمندانه ی خود از افکار و احساسات شخصیت ها، مخاطبین را غرق در دنیای تخیل خود می کند. او علاوه بر این، به کاوش در اعماق خرد بشر می پردازد و نگاهی به طرز تفکر و شیوه ی زندگی در برهه ای خاص از تاریخ می اندازد.

کتاب مردی که می خندد

ویکتور هوگو
ویکتور هوگو، زاده ی 26 فوریه 1802 و درگذشته 22 می 1885، شاعر، داستان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی بود.ویکتور دوران کودکی را در کشورهای گوناگونی گذراند. او مدت کوتاهی در کالج اشراف در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود، پدر ریوییر، قرار گرفت.هوگو سرودن شعر را با ترجمه ی اشعار ویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیده ای بلند در وصف سیل سرود. نخستین مجموعه اشعار او در سال 1822 و در بیست سالگی، و نخستین رمانش در سال 1826 به چاپ رسیدند.هوگو در سال 1822 با آدل فوشه، د...
نکوداشت های کتاب مردی که می خندد
A masterpiece.
یک شاهکار.
Barnes & Noble

Highly readable.
بسیار خواندنی.
Library Journal Library Journal

Loaded with intrigue and suspense!
آکنده از هیجان و تعلیق!
Dymocks

قسمت هایی از کتاب مردی که می خندد (لذت متن)
عشق حقیقی هرگز فرو نمی نشیند. روی هیزم سوخته را خاکستر می گیرد، ولی ستارگان، تابناکی خود را از دست نمی دهند.

آدم خسیس نابیناست چون طلا را مشاهده می کند ولی از دیدن ثروت عاجز است و کسی که ولخرجی می کند نیز نابیناست؛ او آغاز کار را می بیند ولی از مشاهده ی پایان آن عاجز است. زن عشوه گر هم نابیناست چون زشتی های وجود خویش را مشاهده نمی کند. دانشمند هم نابینا است چون از دیدار جهل خویش محروم است. انسان شرافتمند هم نابیناست چون آدم دغل و کلاه بردار را مشاهده نمی کند. آدم دغل نیز نابیناست چون خداوند را نمی تواند ببیند. من نیز نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که گوش های شما کر است.

می دانم که بهشت اغنیا بر دوزخ فقرا بنا شده است.