1. خانه
  2. /
  3. کتاب آرت نوو (هنر نو)

کتاب آرت نوو (هنر نو)

پیشنهاد ویژه
3.8 از 1 رأی

کتاب آرت نوو (هنر نو)

Art Nouveau: Utopia : Reconciling the Irreconcilable
٪30
2600000
1820000
معرفی کتاب آرت نوو (هنر نو)
«آرت نوو (هنر نو)» نوشته کلاوس-یورگن سمباخ، کتابی مهم در حوزه تاریخ هنر، معماری و طراحی است که نخستین‌بار در سال ۱۹۹۱ منتشر شد و بعدها با نسخه‌های تصویری شناخته‌شده انتشارات تاشن شهرت بیشتری یافت. این کتاب به جنبش آرت نوو می‌پردازد؛ جنبشی که معمولا در نگاه عمومی با خطوط پیچان، نقوش گیاهی، پوسترهای زیبا، شیشه‌های رنگی و نمای ورودی متروهای پاریس شناخته می‌شود. اما سمباخ تلاش می‌کند نشان دهد که آرت نوو چیزی بسیار عمیق‌تر از یک سبک تزئینی لطیف و چشم‌نواز بود. از نظر او، آرت نوو یک پروژه آرمان‌شهری بود؛ تلاشی برای پاسخ دادن به بحران‌های مدرنیته و آشتی دادن نیروهایی که در پایان قرن نوزدهم ظاهرا دیگر با هم سازگار نبودند: طبیعت و صنعت، هنر و تولید ماشینی، زیبایی و کارکرد، فردیت هنرمند و زندگی روزمره انسان مدرن. کتاب دوره‌ای کوتاه اما بسیار پرتنش را بررسی می‌کند؛ حدود سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰، یعنی زمانه‌ای که اروپا هم شیفته پیشرفت صنعتی بود و هم از پیامدهای آن می‌ترسید. شهرها گسترش می‌یافتند، ماشین‌ها ریتم زندگی را تغییر می‌دادند، طبقه متوسط تازه‌ای شکل می‌گرفت و هنرمندان احساس می‌کردند هنر از زندگی جدا شده است. سمباخ آرت نوو را واکنشی به همین گسست می‌داند. هنرمندان این جنبش می‌خواستند جهان مدرن را زیباتر، انسانی‌تر و هماهنگ‌تر کنند؛ نه با فرار از صنعت، بلکه با رام کردن آن و تبدیل کردن مواد سرد صنعتی مانند آهن، شیشه و فولاد به فرم‌هایی زنده، نرم و ارگانیک. یکی از مفاهیم مهم کتاب، ایده «اثر هنری جامع» است؛ یعنی رویای خلق محیطی که در آن همه چیز، از نمای ساختمان و پنجره‌ها گرفته تا مبلمان، کاغذ دیواری، چراغ، جواهر، تایپوگرافی و حتی ظروف غذاخوری، در یک وحدت زیبایی‌شناختی قرار بگیرد. در چنین نگاهی، معمار یا طراح فقط سازنده یک شیء نبود، بلکه می‌خواست شیوه زندگی را طراحی کند. آرت نوو رویای خانه‌ای را در سر داشت که انسان در آن، میان هنر و زندگی روزمره فاصله‌ای احساس نکند. سمباخ همچنین نشان می‌دهد که آرت نوو یک سبک یکدست و ساده نبود، بلکه در هر منطقه چهره‌ای متفاوت پیدا کرد. در فرانسه و بلژیک، در آثار هنرمندانی مانند هکتور گیمار و ویکتور هورتا، خطوط نرم و شلاقی، فرم‌های گیاهی و پویایی ارگانیک دیده می‌شود؛ گویی فلز و سنگ می‌خواهند به ساقه و پیچک تبدیل شوند. در اسکاتلند، چارلز رنی مکینتاش مسیر هندسی‌تر، خلوت‌تر و عمودی‌تری را دنبال کرد که به مدرنیسم نزدیک‌تر بود. در اتریش و آلمان، به‌ویژه در جریان جدایی‌طلبان وین، هنرمندانی مانند گوستاو کلیمت، یوزف هافمن و اتو واگنر فرم‌های تزئینی را با نظم، تقارن و سادگی بیشتری ترکیب کردند. این تنوع نشان می‌دهد که آرت نوو بیش از آنکه یک دستورالعمل ثابت باشد، پاسخی مشترک به اضطراب‌های یک عصر بود. نقطه جذاب و تا حدی تلخ تحلیل سمباخ، بحث شکست آرمان‌شهر آرت نوو است. هدف این جنبش رساندن زیبایی به زندگی روزمره بود، اما بسیاری از آثارش چنان پرکار، دست‌ساز و پرهزینه بودند که تنها طبقات ثروتمند توان استفاده از آن‌ها را داشتند. از سوی دیگر، منطق تولید انبوه و استانداردسازی صنعتی با خیال‌پردازی‌های پیچیده و فردگرایانه آرت نوو سازگار نبود. با آغاز قرن بیستم و سپس جنگ جهانی اول، این آرمان زیبا فروریخت و راه برای مدرنیسم کارکردگرا و جنبش‌هایی مانند باوهاوس باز شد. نقطه قوت کتاب در این است که آرت نوو را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از تصاویر زیبا، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از بحران فرهنگی و اجتماعی یک دوران توضیح می‌دهد. البته لحن آن گاهی متراکم و آکادمیک است و تمرکز آن بیشتر بر اروپای غربی باقی می‌ماند. با این حال، «آرت نوو (هنر نو)» اثری ارزشمند است، زیرا به ما یادآوری می‌کند که پشت آن خطوط دل‌فریب و گل‌های تزئینی، رویایی جدی پنهان بود: ساختن جهانی که در آن صنعت، زیبایی را نابود نکند و زندگی مدرن هنوز جایی برای ظرافت، تخیل و کرامت انسانی داشته باشد.
درباره کلاوس یورگن سمباخ
درباره کلاوس یورگن سمباخ
کلاوس-یورگن سمباخ (زاده ۱۵ آوریل ۱۹۳۳ در ماگدبورگ؛ † ۲۹ مارس ۲۰۲۰ در برلین) نویسنده، متصدی و مدیر سابق موزه فرهنگ صنعتی نورنبرگ است. او مقالات متعددی در زمینه معماری، طراحی، عکاسی و فیلم منتشر کرده است.
قسمت هایی از کتاب آرت نوو (هنر نو)

نگاه به هنر نو به عنوان تلفیقی از ایده‌های متفاوت درباره هنر وراه‌های بهتر زیستن، چون پدیده ای دیرپا نیست،نگاهی بسیار محدود است. تمرکز بر این پدیده‌ی زودگار باید بسیار پیچیده باشد. اگر به تاریخ هنر از منظری بالاتر و از موقعیت طبیعی با توجه به اصل و ریشه و جزئیات آن بنگریم هیجان‌زده خواهیم شدوقتی مشاهده کنیم که نوآوری‌های جدید درکلان‌شهرها کم‌تر از ولایات بوده است. درهمان حال که در گلاسگو و دارمشتات و وایمار و هم‌چنین نانسی و بارسلون و هلسینکی این نوآوری در جریان بود و بدون شک در پاریس و برلین خبرهای بیشتری جریان داشت، در لندن و مادرید خبری نبود. حقیقت این است که گاهی با تسامح مونیخ را هم شهری فرهنگی قلمداد می‌کردند. بروکسل پایتخت بود اما زیر سایه پاریس قرار داشت و برای توجه‌اش به شگفتی ها شهره بود. در فاصله‌ای دور، خبرهایی ا زشیگاکو نیز می رسید اما درنیویورک علی‌رغم امتیازات ظاهری‌اش خبری نبود. بنابراین ولایات نه تنها درتحولات جدید مشارکت داشتند، بلکه سهمی اساسی هم ایفا می‌کردند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب آرت نوو (هنر نو)" ثبت می‌کند