1. خانه
  2. /
  3. کتاب بانوی شهر صد دروازه

کتاب بانوی شهر صد دروازه

3.7 از 1 رأی

کتاب بانوی شهر صد دروازه

(اپرا/لیبرتو)
Lady of the city of hundred gates
انتشارات: عنوان
٪15
80000
68000
معرفی کتاب بانوی شهر صد دروازه
«بانوی شهر صددروازه» نوشته‌ی بابک روشنی‌نژاد روایت یک گوسان از ماجرای عاشقانه بهرام و همای در هنگامه نبرد ایران و روم است. گوسان به معنی خنیاگری است که اشعاری حاوی داستان‌های پادشاهان و قهرمانان گذشته را همراه با آوای موسیقی می‌خوانده است. در زبان پهلوی به کسانی که ترانه‌ی ملی و مردمی می‌خواندند و حماسه‌سرایی می‌کردند، گوسان یا کوسان می‌گفتند. گوسان‌ها قصه‌پردازانی موسیقی‌دان و بدیهه‌سرا بودند که از قدیم‌ترین زمان در میان اقوام ایرانی، داستان‌های پهلوانی و گاهی حماسی عشقی را به صورت نمایشی همراه با بازی‌ها و بیشتر به نظم نقل می‌کردند.
«بانوی شهر صددروازه» یک لیبرتو است؛ لیبرتو متن آوازها و گفتارهایی است که در یک نمایش اپرا به کار می‌رود. واژه به‌کاررفته در زبان‌های اروپایی برای این مفهوم، واژه ایتالیایی لیبرتو به معنی «کتابچه» است. در لیبرتوی «بانوی شهر صددروازه» داستان با جشن تیرگان در کاخ فرهاد پدر همای و آشنایی بهرام و همای آغاز می‌شود و با خبر تازش کراسوس و نبرد سورن با او در حوالی شهر حران و فراخواندن بهرام ادامه می‌یابد. در این میان زنی در قامت تیر آرش، روایات خودش را از سرگذشت سرزمین ایران می‌گوید.
نبرد حرّان یا نبرد کاره نبردی بود که در سال ۵۳ پیش از میلاد میان شاهنشاهی اشکانی و جمهوری روم در نزدیکی شهر باستانی کاره (حران امروزی) رخ داد. در این نبرد سواره‌نظام اشکانی به فرماندهی سورنا نیروی مهاجم به فرماندهی کراسوس را شکست داد. این نبرد به‌عنوان یکی از اولین و مهم‌ترین نبردها میان دو قدرت ایران و روم و یکی از بزرگ‌ترین شکست‌ها در تاریخ روم شناخته می‌شود.
برای آشنایی با زبان و شکل روایت در لیبرتوی «بانوی شهر صددروازه» توجه به بخشی از متن آن می‌تواند برای علاقه‌مندان راهگشا باشد: «زن: باران می‌بارید و من می‌رفتم. باران می‌بارید و من از فراز، دخترکی را بر بالای پلی دیدم که چشمانش را بسته بود و باران به پیشانی‌اش می‌خورد. (دختری بر صحنه می‌دود. می‌ایستد. سر بالا می‌کند و چشمانش را می‌بندد). من مردی دیدم که شهری ویران را می‌کاوید و آن‌گاه من آله‌ی بلندپرواز را دیدم که همبر با باد، با بال‌های بزرگش بر فراز دره‌ای چرخ می‌زد. آله، همان که پر خویش را به من بخشیده بود. (قالی بزرگی باز می‌شود. نقش عقاب بر آن) و من از فراز شهرها می‌گذشتم. آن‌گاه من مردمی را دیدم با کلمات تاریک. و من از ایشان گذشتم. من بر فراز سرزمین می‌رفتم و می‌رفتم. چندان که نهال‌های کلمات روشن پیاپی رستند و بالا آمدند و نغمه‌ها و سرودهایی شدند و سرانجام سرزمین به سخن درآمد. و سرزمین سخن گفت از چکامه‌های سرگذشت و خاطره».
«بانوی شهر صددروازه» علاوه بر روایت داستانی جذاب در قالب لیبرتو، برای علاقه‌مندان به اپرا و همچنین آشنایی خوانندگان با لیبرتو خواندنی و جذاب است.
درباره بابک روشنی نژاد
درباره بابک روشنی نژاد
بابک روشنی‎نژاد در سال متولد 1356 شد. او نقاش و دانشجوی علوم سیاسی است. از سال ۱۳۸۹ تا سال جاری با حضور پررنگ و مستمر در پنج آرت‎فر بین‎المللی آرت مسکو، کانتمپورسی استامبول و آرت دوبی نگاه‎ها را به خود جلب کرده است؛ آثار او در آنسوی مرزها هم درخشیده و با استقبال شایان توجه منتقدین هنری و حتی مجموعه‎داران رو به رو شده است.
روشنی‎نژاد علاوه بر نقاشی، چهار کتاب نوشته و دو فیلم کوتاه هم کارگردانی کرده است. گفته شده، او تابلوهایی خلق می کند که از منظر محتوایی، ذهن مخاطب را به چالش می‎کشد و واکاوی درونی و اندیشیدن به خود و پیرامون خود را در او تقویت می‎کند. اما از منظر المان‎های تصویری، نشانه‎های پیداتری نظیر زیرنویس کردن تاریخ تولد اثر یا بارکودهایی که روی کالاها قید می‎شوند و غیره دارد که به امضای آثار او بدل شده‎اند.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب بانوی شهر صد دروازه" ثبت می‌کند