(بخش اول نظر): یه کتاب علمی، پژوهشی و جذاب در رابطه با مغز و قسمت ناخودآگاه که توسط جناب ملودینو (یک فیزیکدان) نوشته شده. این کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده که هر کدوم از بخشها دارای فصلهای مختلفی هستند (در مجموع ده فصل). نویسنده بخش و فصل اول رو با موضوع ناخودآگاه جدید (جدید از بابت اینکه تعریف ناخودآگاه نویسنده با تعریف ناخودآگاه فرویدی متفاوت هستش. که در حین خوندن متن کتاب، خواننده متوجه این موضوع میشه) شروع میکنه و توضیح میده که برخلاف دیدگاه عموم، ناخودآگاه چه تاثیر زیادی در انتخابها و رفتارهای به ظاهر آگاهانهمون داره که در واقع، ما، در اکثر مواقع از نقش و تاثیر ذهن ناخودآگاهمون غافل هستیم. مثلا ایشون با مثالی، نشون میدن که هم اسم بودن و یا شباهت در نام دو نفر، چه تاثیر ظریفی بر روی احساسات و ازدواج افراد داره. و در ادامه نتیجه چندین پژوهش رو به مخاطب ارائه میکنه که واقعا نتایج اونها خیلی جالب هستش. در فصل دو نویسنده سراغ موضوع ادراک میره تا بگه ما چطور از طریق اداراکاتمون و باورها و نگرش قبلیمون، دنیای بیرونیمون رو (نه عینی) درک و تجربه میکنیم. که مسئولیت اصلی این موارد بر عهده ذهن ناخودآگاه هستش. ذهن ناخودآگاه علاوه بر دریافت ادراکات حسی، این اطلاعات رو برای درک بهتر ما، تنظیم و بهبود میده (البته دچار خطا هم میشه که در فصل بعدی بهش اشاره میشه). مثل دریافت دو بعدی تصاویر از طریق چشمها ولی درک سه بعدی ما از دنیای بیرونیمون. فصل سوم مربوط به حافظهست که نویسنده با چندین پژوهش و ماجرا نشون میده که حافظه ما به چه راحتی دچار خطا میشه و حافظه ما مثل یک دستگاه ضبط ویدیو عمل نمیکنه بلکه ذهن بر اساس عملکردهای مختلف رویدادهارو مثل تکههای پازل (گاهی ساختگی) در کنار هم قرار میده. فصل چهارم کتاب مربوط به روابط اجتماعی و اهمیت اجتماعی بودن ما انسانهاست. از اهمیت دو هورمون اکسیتوسین و وازوپرسین گفته میشه که چه نقشهایی در اجتماعی بودن آدمها نسبت به پستانداران دیگه و در ابعاد دیگه زندگیهامون ایفا میکنند. و بعد به چگونگی ساختار مغز پرداخته میشه که از چه اجزایی تشکیل شده.
(بخش دوم نظر): در بخش دوم به موضوع تاثیر ناخودآگاه بر روابط اجتماعی پرداخته میشه که در فصل پنجم نویسنده به سراغ نحوه درک کردن دیگران (توسط ذهن ناخودآگاه) میره تا نقش بخش ناخودآگاه در رابطه با این مورد رو به خواننده توضیح بده. در فصل ششم نویسنده سراغ موضوع قضاوت دیگران بر اساس ظاهر میره که ناخودآگاه، ذهن آدمی به چه چیزهایی توجه میکنه. میشه از جمله به موضوعات لحن و نوع صدا، لمس کردن اشاره کرد. مثلا در قسمتی از این فصل در مورد تاثیر صدا صحبت میشه و از طریق پژوهشهای مختلفی اثبات میکنه که صدای بم مردان برای زنان به طور ناخودآگاه و غریزی جذابتر هستش. فصل هفتم مربوط به موضوع طبقهبندی میشه. یعنی ذهن چطور با استفاده از طبقهبندی (و درک انتزاعی) به صورت کارآمدی درک خودش رو نسبت به دنیای بیرونی بهتر میکنه. اما همین موضوع هم ما رو دچار سوگیریهای طبقهبندی میکنه که نویسنده در این فصل به توضیح این خطاها میپردازه که به طور ناخودآگاه اتفاق میافته. فصل هشتم مربوط به دو مفهوم درونگروهها و برونگروهها میشه یعنی ما در مقابل آنها. و جناب ملودینو میگه ما به طور خودآگاه و ناخودآگاه احساس بهتری نسبت به درونگروهها داریم یعنی گروهی که ما جزیی از اون محسوب میشیم. که به طور غیرمستقیم تاثیر مفهوم تعصب به خودیها رو با پژوهشهای متعددی به مخاطب اثبات میکنه. فصل نهم به موضوع احساسات اختصاص داده شده و نویسنده با توجه به ارائه چندین مثال و پژوهش میگه: برخلاف تفکر عمومی ما همیشه درک درستی از احساساتمون نداریم ولی در ظاهر فکر میکنیم از ریشه احساساتمون کاملا آگاهی داریم. و در نهایت در آخرین فصل به موضوع خویشتن پرداخته میشه. و این موضوع مطرح میشه که عموم مردم نسبت به تواناییها و یا شخیصت خودشون دید مثبتتر و افراطی دارند و فکر میکنند در زمینهها و تواناییهای مختلف بهتر از بقیه آدمها هستند. برای بنده یک سوم اول کتاب جذابیت بیشتری نسبت به دو سوم باقی کتاب داشت. در مورد ترجمه هم به نظرم از ترجمه مناسب و خوبی برخوردار بود.