«روزهای پیاده رو» نوشته نادر سهرابی، روایتی از پیامدهای روانی جدایی و رویارویی دوباره با گذشته در بستر زیست شهری معاصر است. کانون ماجرا بر زندگی سعید طاهریان قرار دارد؛ مردی که پس از فروپاشی پیوند زناشوییاش با سارا، در میانه رنج و سردرگمی، به نوشتن روی میآورد تا پاسخی برای گسست رابطه و سردی عاطفی همسرش بیابد. نویسنده در این اثر، روند داستان را نه بر پایه پیرنگی پرحادثه و شتابزده، بلکه از طریق سیلان ذهن و تداعی خاطرات راوی سامان میدهد. سعید که پیشتر در کارگاههای داستاننویسی شرکت میکرده، نوشتن را ابزاری برای بازخوانی گذشته، درنگ بر رویدادهای روزمره و گریز از انفعال خانهنشینی میداند؛ زیرا بازگشت به خانه پدری پس از طلاق، برای او حسی از شکست و ناتوانی به همراه دارد و فضای سنگین خانه او را به خیابان و خلوت کافهها میکشاند. بخش اصلی این اثر بر مسئله برخورد ناگهانی زوج پیشین اندکی پس از جدایی متمرکز است؛ رخدادی که خاطرات کهنه، کدورتها و احساسات فروخورده را دوباره بیدار میسازد و شکاف میان آن دو را عیان میکند. درونمایه محوری نوشته، بررسی مقولاتی چون دروغ، پنهانکاری، سوءتفاهمهای انباشته و تناقضهای حاکم بر پیوندهای امروزی است. سهرابی دروغ را غیبتی خنثی نمیداند، بلکه آن را امری دارای حجم و عینیتی تعریف میکند که جایگزین حقیقت گمشده میان انسانها میشود. ساختار اثر با آغاز از فصل پایانی و گردش میان زوایای دید گوناگون شکل میگیرد؛ بهطوریکه تکگوییهای سعید با شنیده شدن صدای دیگر شخصیتها نظیر سارا، مادر سعید، پریا، ساسان و اطرافیان درهم میآمیزد تا روایتی تکبعدی از ماجرا شکل نگیرد. نویسنده در خلال مرور خاطرات نشان میدهد که چگونه اصرار وسواسگونه برای حفظ رابطه و ترس از رها شدن، گاه خود به عامل اصلی فروپاشی بدل میشود. توجه به مکانهای آشنا در جغرافیای شهری، نظیر خیابانهای تهرانپارس، مغازهها و زیرزمین یک کتابفروشی که به کافهای کوچک تبدیل شده، حسی انضمامی به سرگذشت راوی بخشیده است. این اثر بدون درغلتیدن به شعارهای اخلاقی، بار سنگین خلاصی از پیوند گذشته و دشواریهای تطبیق مجدد با تنهایی پس از جدایی را بررسی میکند و مخاطب را با فرآیند مواجهه انسان آسیبدیده با خویشتن و ریشههای فردی شکست در یک زیست مشترک همراه میسازد.
درباره نادر سهرابی
نادر سهرابی داستاننویس ایرانی متولد سال 1366 میباشد.