رمان کوتاه «راهی برای بازگشت نیست» نوشته سانتانا ناکس، در سال ۲۰۲۴ منتشر شد و دومین اثر از مجموعهی «تاریک و دوستداشتنی» به شمار میآید. این کتاب دنبالهای مستقیم بر رمان نخست مجموعه، یعنی «راهی برای خروج نیست» است و ماجرای تیرهوتار کامیلا (میلا) و استاد کاریزماتیک و مرموزش دمیتری (هارکینز) را در فضایی ترکیبی از وحشت، شهوت و تنش روانشناختی دنبال میکند. ناکس، که در آثارش گرایش شدیدی به عناصر ژانرهای فانتزی تاریک و رمانتیک ترسناک دارد، در این اثر مرزهای متعارف اخلاقی و عاطفی را کنار میزند و وارد محدودهای میشود که در آن عشق، خشونت، وسواس و خودویرانگری درهم تنیدهاند. ماجرا با شبی خاص در هالووین آغاز میشود؛ جایی که کامیلا، دمیتری و گروهی از دوستانشان وارد یک تجربهی هشتساعته در یک زندان متروکه و جنزده میشوند. اما چیزی که در ابتدا بهعنوان یک بازی ترسناک طراحی شده، بهتدریج به یک کابوس زنده بدل میشود. مرز میان واقعیت و نمایش فرو میریزد، خشونت و وسوسههای شهوانی درهم میآمیزند و زوج اصلی داستان-که از پیش رابطهای پرتنش و بیمارگونه دارند-در مواجهه با این فضای بسته و شبحوار، پیوندی تاریک و توقفناپذیر با یکدیگر برقرار میکنند. ترس، هیجان و میل به کنترل یا تسلیمشدن، درهمآمیخته در متنی که با زبان تند، صریح و بیپروا نوشته شده، خواننده را وارد تونلی تاریک از ذهن شخصیتها میکند. ناکـس بهصراحت از عناصر تابوشکن استفاده میکند: رابطهی میلا و دمیتری، که ترکیبی از وابستگی روانی، خشونت جسمی و جذابیت شهوانی است، در مرکز داستان قرار دارد و بیپرده توصیف میشود. زبان او پر از تصاویر قوی و احشایی است، با جملاتی که گاهی چون تیغ بر ذهن خواننده میگذرد. نویسنده در این کتاب بهجای تمرکز بر پیشرفت روایی کلاسیک، بیشتر به فضاسازی و بازی با مرزهای اخلاقی علاقه دارد. در نتیجه، بسیاری از صحنهها نه برای «پیشبردن داستان»، بلکه برای تشدید حالوهوای روانی و تحریک احساسی خواننده طراحی شدهاند. زندان جنزده در این میان، فقط یک لوکیشن ترسناک نیست، بلکه به استعارهای از ذهنیات سرکوبشده، عقدهها، امیال و گذشتههای پردهبردارینشدهی شخصیتها تبدیل میشود. پاسخ مخاطبان به این اثر نشان میدهد که ناکس توانسته یک تجربهی ادبی غیرمتعارف خلق کند. یکی از منتقدان در Goodreads مینویسد: «با احترام، من الان چه مزخرفی خواندم و چرا عاشقش شدم؟؟؟» این جمله گرچه طنزآمیز است، اما نشان میدهد که رمان چگونه موفق شده مرزهای تجربهی ادبی را جابهجا کند: همزمان مشمئزکننده و اغواگر، ترسناک، بیمارگونه و فریبنده. مخاطب این اثر، مخاطب عام رمان عاشقانه یا داستان ترسناک نیست؛ بلکه کسی است که از غوطهور شدن در تاریکیهای روانی لذت میبرد، نوسانات احساسی تند را میطلبد و از کلیشههای سنتی فراری است. در نهایت، «راهی برای بازگشت نیست» نامی مناسب برای اثری است که نهتنها بازگشتی به اخلاقیات سنتی ندارد، بلکه هر لحظه بیشتر در لبهی پرتگاه فرو میرود. این کتاب نهفقط یک داستان است، بلکه یک تجربهی حسی و روانی پرتنش است که خوانندهاش را یا شیفته میکند یا میرماند-و گاه، هر دو را همزمان. برای آنان که بهدنبال رمانهای عاشقانهی «لطیف» هستند، این اثر بههیچوجه توصیه نمیشود؛ اما اگر کسی در تاریکی، زیبایی میجوید و مشتاق است از قالبهای آشنا فراتر برود، ناکس در این رمان کوتاه چیزی فراهم کرده که بهسختی میتوان فراموشش کرد.
درباره سانتانا ناکس
سانتانا ناکس نویسنده ای از آمریکای جنوبی است که در ایالات متحده زندگی می کند.