همان سالی که دوربین را خرید، دو ماه به بغداد رفت تا نزد اساتید فن، همۀ فنون ظهور و چاپ عکس و بزرگ کردن آنها را یاد بگیرد. ارباب به محض اینکه بازگشت، استادی را از شهر با خود آورد و اتاقی تاریک و اختصاصی را در خانهاش برای چاپ فیلمها ساخت. همه، ارباب کامیل را میشناختند که از زیبایی و جمال زنان بهتزده میشد. در جوانی هر زن روستایی را که میدید، چنان محوش میشد که گویی نخستینبار است موجود شگفت و غریبی به نام «زن» میبیند. دوربین زندگی ارباب کامیل را به کلی زیرورو کرد. هدف اصلیاو عکاسی از زنان شد. ابتدا زنان روستای خودش و بعد زنان روستاهای قلمرو تحت سلطهاش. درحقیقت، هیچکس نمیدانست آن وسیلۀ بزرگ که مدتی بود مدام در دستهای ارباب دیده میشد، دقیقا چه کار میکند و وظیفهاش چیست؛ چونعکسها را مانند محصول جادویی مرموز میدانست و تنها به دوستان نزدیک و مردان فهیم و دنیادیده نشانمیداد. به دنبال آن آرزوی دیوانهکننده برای عکاسی بیشتر از زنان، گاهگاهی به پایتخت میرفت و در خیابانها، بیآنکه زنان متوجه شوند، از آنها عکسهای زیبایی میگرفت و در تاریکخانهاش ظهور و چاپ میکرد و به دیوار میچسباند و از دیدنشانلذت شگرفی میبرد.
الحق و الانصاف بختیار علی نابغه ادبیاته. غبطه میخورم که در کشور ما حدود نیم قرن هست که کسی هم پایه بختیار ظاهر نشده.البته با احترام به همه نویسندگان از جمله استاد دولت آبادی و عباس معروفی و... واقعا تو داستان هاش آدم مبهوت و میخکوب میشه به ویژه نفرت نوبهاران.دم نشر نگاه گرم برای این ترجمه و کیفیت خوب _به نسبت قیمت_ شدیدا توصیه به خواندن میکنم
اولین کتابی بود که از بختیار علی میخونم. فردای روز تموم شدنش رفتم چهارتا کتاب دیگهش رو هم خریدم. عجب نویسندهایه این مرد هرچی ازش تا الان خوندم رو پیشنهاد میکنم دریاس و جسدها، نمایشنامهی به دوزخ ای بی گناهان و امان از شهر موسیقی دانهای سپید
خیلی کتاب قشنگی بود حتما حتما پیشنهاد میکنم بخونید
ترجمهٔ آراکو محمدی بسیار روانتر و حرفهایتر هست.
بسیار داستان قشنگی داشت