کتاب آخرین انار دنیا

The Last Pomegranate In The World

مشخصات کتاب آخرین انار دنیا
مترجم :
شابک : 978-9643808778
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 392
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2002
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 11
زودترین زمان ارسال : 20 آذر

برنده جایزه بهترین رمان از جشنواره گلاویژ

معرفی کتاب آخرین انار دنیا اثر بختیار علی

کتاب آخرین انار دنیا، به تالیف بختیار علی، شاهکار ادبیات کرد و رمانی جهانیست. هر چه در دستتان هست را بگذارید کنار و این رمان را بخوانید. شاهکاری غیر منتظره، ظریف، معصومانه، عمیق با تخیلی شگفت انگیز و باور نکردنی.
آخرین انار دنیا رمانی عظیم، با زیرساخت های سایکولوژیک که جابه جا بر ساحت انسان و غلتیدن آن در وادی قدرت و پایمالی عاطفه تأکید دارد. بختیار علی در این کتاب به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسان ها در یکدیگر نیز پرداخته است.
توجه به تصاویر پس زمینه، تأکید بر زلالی جان های رنج برده از جنگ و فوکوس بر تبعات آن، هم نهشتی خودآگاه و ناخودآگاه حاکمان و نگاه واپس گراشان به انسان های پس از قیام، کم رنگ بودن هستار مرکزی انسانیت در مواجهه ی با قدرت، و بسیاری المان های دیگر از مهم ترین موضوعات مورد بحث در رمان آخرین انار دنیا است.
آخرین انار دنیا رمانی جهانی است چرا که تاکنون به زبان های آلمانی، روسی، انگلیسی، عربی، یونانی، ترکی و اخیرا هم اسپانیایی برگردان شده و هنوز هم در نشریات ادبی دنیا نقدهایی می خورد و اگر از پرگویی های گاه زائد بختیار علی و تناقض های کوچکی که کم وبیش در بعضی از شخصیت های قصه اش مثل «اکرام کوه نشین» وجود دارد، بگذریم با رمان فوق العاده قوی و تکنیکی روبه رو هستیم.
بختیار علی در کتاب آخرین انار دنیا، هرچند جنگ و تبعات آن را دست مایه ی اصلی داستانش کرده اما به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسان ها در یکدیگر نیز پرداخته و شگفتا که در انتهای داستان هم، هیچ انسانی را محکوم و مجرم یا عاری از خطا نمی داند. قالب داستان بر رئالیسم جادویی استوار است.
بختیار علی در هر ژانری که به فعالیت پرداخته، تحسین منتقدان را برانگیخته است. فعالیت های بختیار علی، خط بطلانی است بر این ادعا که نویسنده را تنها به وجه کاری خودش محدود می کند و هرگونه شاخه پری دیگر را مساوی با هدر رفتن انرژی و انحراف از معیار اصلی می خواند. بختیار در سال های فعالیتش همواره تئوری پردازی بزرگ و مقاله نویسی برجسته بوده است. در فعالیت های سیاسی اش همچون یک مصلح اجتماعی عمل کرده است. اشعارش به شدت موردتوجه بوده و به لحاظ ساختار و داشتن پس زمینه های فلسفی، جریان ساز بوده است و در کعب آخر کاراکتر چندوجهی اش، داستان نویسی (رمان نویسی) خلاق و جهانی است. رمان نویسی که درازگویی را با رمان، اشتباه نمی گیرد و همچون یک ناظر بی طرف، تنها به مختصات انسان در جغرافیایی بی مرز و تکثیرشده می پردازد. بختیار علی، رئالیسم جادویی را برای رمانش برگزیده است.
در کتاب آخرین انار دنیا، «مظفر صبحگاهی» راوی اصلی است که قصه را از درون کشتی راه گم کرده اش روایت می کند: لغزان و سیّال، با پاهایی که بر زمین نیست... مرد اسارت برده ای که اینک پس از بیست ویک سال حبس، بعد از آزادی، با زندان بزرگ تری روبه رو است؛ و «سریاسی» که از یک تن به سه تن تکثیر می شود: زایش رنج و دردهای بشری. «خواهران سپید» از مهم ترین کاراکترهای رمان اند. دخترانی که بر پایه ی پیمانی پوچ، زایش را بر خود حرام کرده اند و با بکارتی ابدی، به یکی از مهم ترین انشعابات داستان چندبعدی بختیار علی بدل می شوند.

کتاب آخرین انار دنیا

بختیار علی
"بختیارعلی" رمان نویس، شاعر و نظریه پرداز اندیشمند کرد عراقی است. او در سال 1960 در شهر سلیمانيه ی کردستان عراق چشم به جهان گشود و در همانجا تحصیلات مقدماتی و متوسطه را به پایان رساند وسپس در دانشگاه های شهرهای " سلیمانیه " و " هولیر "(اربیل) به تحصیل در رشته زمین شناسی پرداخت تا اینکه در تظاهرات دانشگاه سلیمانیه درسال ۱۹۸۳ مجروح شد. بدین ترتیب بود که دانشگاه را رها کرد وتمام وقت خود را صرف آفرینش ادبی کرد. در همان سال بود که قصیده ی " سرزمین " که قدیمی ترین قصیده از مجموعه قصیده های او می با...
نکوداشت های کتاب آخرین انار دنیا
رمان آخرین انار دنیا در سال 2003 برنده ی جایزه ی بهترین رمان از جشنواره گلاویژ شد

قسمت هایی از کتاب آخرین انار دنیا (لذت متن)
او بدون آن که غرق شود مانند آن که روی قایق نامرئی کوچکی نشسته باشد، روی آب می ماند، چهار زانو روی سیلاب می نشیند و با لبخند به دنیا نگاه می کند، سیلاب، ماشین، خرده ریز، صندلی و انسان های غرق شده را از این طرف و آن طرف محمد دل شیشه می غلتاند، و او به آن ها نگاه می کند، سیلاب پر می شود از اشیای عتیقه شهر، از لاستیک ماشین ها، مجموعه کتاب هایی که هرگز خوانده نشده اند، سینی و سفره های رنگین و حاضر و آماده از وسایل خانه، زن های مغروق با چادرهای سیاهشان و مردانی مرده که هنوز دستشان را روی پول هایشان گذاشته اند تا خیس نشود. آب محمد دل شیشه را همراه آن چیزها می برد.

از دنیا به خشم آمده بودم، از آسمان، از جهان، از هر کس دور و نزدیک که روی این سیاره در امور زندگی دخالت داشت. از هرکس که روی زمین خودش را نماینده ملکوت می دانست، هرکس که سریاس ها را به آن مصیبت ها دچار کرده بود. اما نمی دانستم خشم خودم را متوجه چه کسی کنم. سرم را زیر آب شیر دستشویی گرفتم. سعی کردم خودم را آرام کنم. دیدن آن همه زخم بر تن یک انسان هرکسی را وادار می کرد در بی گناهی خود تردید کند. دیدن آن سالن و راهرو ها و بخش هایی پر از انسان های زخمی، به اندازه ای دردناک بود که تمام موجودات جهان احساس گناه کنند.

"احساس کردم آن چه نمی گذارد نجات پیدا کنم جستجوی من برای آزادی است... انسان در دو وضعیت نیازمند هیچ نگهبانی نیست، وقتی آزادی در بیرون از خودش بی معنا می شود و آن دم که در زندان احساس آزادی می کند."

«خدایا باید به کدام سو بروم؟... این سردرگمی و نابینایی من نشانه ی شلختگی این جهان نیست؟... نشانه ی آن نیست که این جهان هم ظلماتی مثل آن بیابان است؟»