نمایشنامههای «موقتیها» اثر الیاس کانتی و «ایمان، عشق، امید» اثر ادن فون هورفات، دو اثر شاخص درام مدرن اروپاییاند که هر دو در آغاز دههی ۱۹۳۰ در وین نوشته شدند، اما از دو مسیر متفاوت به ویرانی اخلاقی و اجتماعی انسان مدرن مینگرند. «موقتیها» (Hochzeit)، نخستین نمایشنامهی کانتی، میان سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۲ نوشته شد، اما نخستین اجرای بزرگ آن در سال ۱۹۶۵ در براونشوایگ انجام گرفت. اثری گروتسک، نمادین و تمثیلی که جامعهی بورژوایی و وسواس بیمارگونهاش نسبت به مالکیت را به تصویر میکشد. در سوی دیگر، «ایمان، عشق، امید» (Glaube Liebe Hoffnung)، که در سال ۱۹۳۲ توسط ادن فون هورفات و لوکاس کریستل نوشته و در ۱۹۳۳ منتشر شد، درامی واقعگرایانه با عنوان فرعی «رقص کوچکی از مرگ در پنج صحنه» است؛ عنوانی که هم طنز تلخ درون اثر را آشکار میکند و هم بیرحمی اجتماعی زمانه را. در «موقتیها»، کانتی جهانی کابوسگونه و نمادین میسازد که در آن همه چیز حول محور تملک میچرخد. نمایش از مقدمهای کوتاه آغاز میشود که در آن چند شخصیت در تلاشاند خانهای را از چنگ صاحبخانهای سالخورده بیرون بکشند؛ طوطیای که مدام تکرار میکند «خانه! خانه! خانه!» به نشانهی وسواس و مالکیت کور انسانهاست. در پردهی اصلی، جشن ازدواج خانوادهای بورژوا تصویر میشود که در پس ظاهر شاد خود، به جنون حرص، شهوت و خودخواهی گرفتارند. زلزلهای ناگهانی جشن را درمینوردد و چهرهی واقعی همه را برملا میکند: هیچکس دیگری را نجات نمیدهد؛ تنها خود را. نمایش با پژواک صدای طوطی تمام میشود، گویی جهان همچنان در دایرهی بیپایان تملک و نابودی میچرخد. در «ایمان، عشق، امید»، هورفات داستان زنی جوان به نام الیزابت را روایت میکند که برای بهدستآوردن مجوز کار، در میان بوروکراسی بیرحم و بیتفاوتی اجتماعی له میشود. فضیلتهای دینی در عنوان نمایش-ایمان، عشق، امید-در جهان اثر به مضحکهای تلخ بدل میشوند. الیزابت برای زنده ماندن در جامعهای گرفتار بحران اقتصادی و فروپاشی اخلاقی میجنگد، اما در هر گام با تحقیر، فقر و بیعدالتی روبهرو میشود. او عشق را از دست میدهد، ایمانش بیثمر میماند، و امیدش در پایان فرو میپاشد؛ جامعه نیز بیتفاوت به مسیر خود ادامه میدهد. از نظر سبک، دو نمایشنامه دو مسیر متقاطع را میپیمایند. کانتی از زبان نمادین و گروتسک بهره میگیرد تا پوچی مادیگرایی و فروپاشی اخلاقی را بر صحنه مجسم کند. شخصیتها تیپهایی از وسواس مالکیت و میل به کنترلاند، و لحن اثر، میان طنز سیاه و اضطراب اگزیستانسیالیستی نوسان دارد. هورفات، برعکس، از واقعگرایی اجتماعی و گفتار روزمره استفاده میکند، اما در زیر این ظاهر ساده، لایهای از پوچی و تراژدی نهفته است. او تراژدی را از ساحت قهرمانانه به سطح زندگی عادی میآورد، جایی که شکست انسان نه بر اثر تقدیر، بلکه به سبب نظام اجتماعی و اقتصادی است که ارزشها را میبلعد. در سطح مضامین، «موقتیها» نقدی بر جامعهای است که روابط انسانی را به مالکیت و مصرف تقلیل داده است؛ جایی که میل جنسی، قدرت و مرگ در چرخهای از وسواس تکرار میشوند. «ایمان، عشق، امید» در عوض، بر ناتوانی فرد در برابر ساختارهای اجتماعی و قانونی تمرکز دارد؛ جایی که حتی فضیلتهای اخلاقی سنتی دیگر توان نجاتبخش ندارند. اگر در اثر کانتی، بحران در درون طبقهی دارا شکل میگیرد، در اثر هورفات، قربانی از دل طبقات فرودست میآید. ساختار دو اثر نیز بازتاب نگاه فلسفیشان است. «موقتیها» به دو بخش-مقدمه و جشن-تقسیم شده و از عناصر نمادین چون زلزله و طوطی برای افشای جنون اجتماعی استفاده میکند. «ایمان، عشق، امید» در پنج تصویر یا «رقص مرگ» پیش میرود؛ ساختاری اپیزودیک که به نمایش جنبهای موزاییکی و مستندگونه میبخشد. از منظر تاریخی، هر دو اثر بازتاب اضطراب دههی ۱۹۳۰ اروپا هستند: زمانی که بحران اقتصادی، صعود فاشیسم و فروپاشی ارزشهای مدرن، زمینهی شکلگیری تئاتری انتقادی و نومیدانه را فراهم آورد. نمایش کانتی گرچه تا دههی ۱۹۶۰ اجرا نشد، اما در پرتو شهرت او بهعنوان متفکری دربارهی «توده و قدرت»، امروز بهمثابه پیشزمینهی اندیشهی اجتماعیاش در مورد روانشناسی جمعی خوانده میشود. در مقابل، نمایش هورفات در زمان خود از سوی رژیم نازی ممنوع شد و پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان یکی از مهمترین درامهای انتقادی اتریش احیا گشت. در نهایت، «موقنیها» و «ایمان، عشق، امید» هر دو تصویری از مرگ معنویت در جامعهی مدرناند: یکی در قالب طمع و تملک، دیگری در هیئت بوروکراسی و بیعدالتی. در هر دو، انسان در برابر ساختارهای خودساختهاش درمانده است، و نمایش، صحنهای میشود برای افشای پوچی تمدن. این دو اثر، با وجود تفاوتهای سبکی، مکمل یکدیگ
درباره اودن فون هورفات
ادموند یوزف فون هورفات (1901-1938) نمایشنامهنویس و رماننویس اتریش-مجارستانی بود که به زبان آلمانی مینوشت و با نام اودن فون هورفات شناخته میشد. او قبل از مرگ نابهنگام یکی از تحسین شده ترین نویسندگان نسل خود بود.