«ناخودآگاه جمعی ایرانیان» نوشته حمیدرضا بوستانی، تلاشی است برای ایستادن در بیرون از روایتهای مرسوم تاریخی و نگریستن به تاریخ ایران از زاویهای که کمتر به آن پرداخته شده: رسوبات روانیای که قرنها زیستن در این جغرافیا، بر لایههای پنهان ذهن ما ایرانیان بر جای گذاشته است. بوستانی در این کتاب، تاریخ را بستری میبیند برای انباشت تجربههایی که به تدریج، تکلیف ناخودآگاه جمعی ما را رقم زدهاند. او مسیری طولانی را از عهد باستان تا روزگار معاصر طی میکند تا ردپای همین تجربهها را در رفتارها، انتخابها و بنبستهای امروزمان پیدا کند. این کندوکاو، برای بوستانی ادای دینی به این سرزمین و گامی برای رسیدن به خودآگاهیای است که به باور او، پیششرط هر آزادیای خواهد بود. به این منظور وی به سراغ دو چهره شاخص، هگل و یونگ، میرود تا از دل آرای آنها، چارچوب خود را بسازد. از هگل این مسئله را وام میگیرد که تاریخ، سیر روح کلی در مسیر آگاهی از آزادی است؛ روحی که بر تمام افراد سایه میاندازد و آنها را در مسیر خود پیش میبرد. یک سده بعد، یونگ اما همین نگاه را به زیرزمین روان میبرد و از چیزی به نام ناخودآگاه جمعی سخن میگوید؛ گنجینهای از تجربههای نیاکانی که در قالب کهنالگوها و غرایز، در اعماق روان تکتک ما خانه کرده است. بوستانی پس از همنشینی این دو دیدگاه، چنین نیتجه میگیرد اگر تاریخ ما بستر رشد یک روح جمعی بوده، زخمها و کامیابیهای این تاریخ چه تصویری در ناخودآگاه ما حک کردهاند؟ نویسنده سپس لنز خود را بر تاریخ ایران میاندازد و دوره به دوره پیش میآید. از مادها و هخامنشیان تا سلوکیان و اشکانیان، از ساسانیان تا حمله اعراب، از ظهور سلسلههای ایرانی چون صفاریان و سامانیان تا یورش مغول و عهد تیموریان، از صفویه تا قاجار و پهلوی، هیچ برههای از نگاه او دور نمیماند. وی هر برش تاریخی را بهمثابه لایهای از تجربه جمعی بررسی میکند که چیزی بر رسوبات پیشین افزوده است. فروریختن سلسلهها، هجومهای مکرر بیگانه، ناامنی مزمن، و رابطه همواره آشفته میان حاکم و مردم، از جمله عواملیاند که او آنها را بهعنوان مواد خام شکلگیری یک ناخودآگاه جمعی خاص نزد ایرانیان شناسایی میکند. یکی از بخشهای خواندنی کتاب، وقتی است که بوستانی رفتارهای بهظاهر متناقض و گاه شوکهکننده مردم در بزنگاههای تاریخی را زیر ذرهبین میبرد. برای نمونه، اشاره میکند که در مقاطعی از تاریخ، مردم نهتنها در برابر هجوم بیگانه ایستادگی نمیکردند، بلکه گاه از آن استقبال میکردند یا حتی نیروهای مقاومت را مورد شماتت قرار میدادند. او حکایت تلخ پهلوان اسعد در کرمان قرن هشتم هجری را شاهد میآورد که پس از قیام علیه ظلم و ناکامیاش، نهفقط از سوی مردم طرد شد، که با همدستی همسرش به کام مرگ رفت و در قحطی آن روزگار، گوشت تنش در دکانهای قصابی فروخته شد. او توضیح میدهد که پادشاهی در ایران، هرگز یک مسئولیت اجتماعی مبتنی بر رضایت متقابل نبود، بلکه غنیمتی بود که هر صاحبقدرتی با زور نیزه میربود. مردم نیز، که خود را ذینفع در این ساختار نمیدیدند، رابطه خود را با قدرت بر مبنای بقا و منفعت کوتاهمدت تنظیم میکردند. این رفتارها، در نگاه نخست غیراخلاقی مینمایند، اما نویسنده اصرار دارد که بدون فهم زمینه تاریخیشان، قابل تحلیل درست نیستند. بوستانی در ادامه، فهرستی از رنجهای جمعی ایرانیان را گرد میآورد و میپرسد که این رنجها چه الگویی در ناخودآگاه جمعی ما به جا گذاشتهاند. او بلاتکلیفی، ناپایداری سیاسی و ابهام دائمی در سرنوشت را بهعنوان عواملی برمیشمارد که در طول تاریخ، رفتارهایی را شکل دادهاند که شاید امروز دیگر منطق خود را توضیح ندهند، اما همچنان از اعماق روان جمعی ما فرمان میرانند. «ناخودآگاه جمعی ایرانیان» کتابی است که جامعهشناسی تاریخی را با دغدغهای روانکاوانه میآمیزد و نتیجهاش اثری میشود که مخاطبش تنها دانشجوی تاریخ نیست، بلکه هر ایرانیای است که ردپای رفتارهای امروز را در سدههای دور جستوجو میکند.
درباره حمیدرضا بوستانی
حمیدرضا بوستانی نویسنده ایرانی و متولد سال 1366 است.