کتاب «هشتهزار و چند آرزو» نوشته الهه آخرتی، روایتی مستند از سفر وی به بوسنی و هرزگوین است. این اثر فراتر از یک سفرنامه توریستی، مواجههای جدی با مسائل تاریخی و انسانی کشوری است که همچنان با تبعات جنگ و نسلکشی دستبهگریبان است. نقطه آغاز این روایت، به خاطرهای در دوران کودکی نویسنده بازمیگردد؛ زمانی که او قصد داشت مسواک میکیموسی خود را به کودکان جنگزده بوسنی ببخشد. این دغدغه خاموش، سالها بعد به محرکی برای حضور میدانی او در میان گروهی ایرانی برای شرکت در رویداد «مارش میرا» راهپیمایی صلح برای یادبود قربانیان سربرنیتسا در تابستان ۱۴۰۱ تبدیل میشود. فصول کتاب شامل بخشهایی چون «سارایوو اوکی!»، «چشمهای آبی امینا»، «جنایت و روی دیگر آن» و «شیبهای تند و شیبهای خیلی تند» است که خواننده را قدمبهقدم با جغرافیای محیطی و روانی بالکان همراه میکند. مخاطب در این کتاب با این واقعیت تاملبرانگیز روبهرو میشود که مسلمانان بوسنی، مهاجرانی از خاورمیانه نیستند؛ بلکه بوشنیاکهای چشمآبی و بومی اروپا هستند که برای حفظ حیات و عقیده خود در میان اکثریتی متفاوت، تقلا کردهاند. نویسنده در کنار شناساندن این مسائل جامعهشناختی، به پیوندهای تاریخی میان ایران و بوسنی نیز میپردازد و نقش حمایتی چهرههایی چون شهید رسول حیدری را در روزهای سخت این کشور بازخوانی میکندآخرتی به جای تبدیل کتابش به یک دفتر خاطرات روزمره، جزئیاتی مانند خستگیهای ناشی از مسیرهای صعبالعبور یا مشکلات تغذیه در سفر را به عنوان ابزاری برای بیان کردن شرایط سخت راهپیمایی به کار میگیرد. این سبک از قلم زنی باعث میشود تا دادههای تاریخی و مشاهدات میدانی نویسنده، با ریتمی مناسب و پر کشش به خواننده انتقال یابد،گویی که خود در میدان حاضر است و در حال گذراندن این شرایط استرس زاست. «هشتهزار و چند آرزو» با تمرکز بر مستندات میدانی و گفتوگو با بازماندگان، اثری خواندنی برای پژوهشگران مسائل فرهنگی و علاقهمندان به تاریخ معاصر بالکان است. این کتاب به دقت نشان میدهد که چگونه سوگواری، مقاومت و زندگی روزمره در یک جغرافیای آسیبدیده به هم پیوند میخورند.