«رخداد فهم: شرحی بر کارنامهٔ شاعران هرمسی معاصر ایران» اثر مازیار چابک از مسئلهای آغاز میشود که خوانندهٔ شعر مدرن بارها با آن روبهرو شده است: با شعری که معنای خود را در نخستین خواندن تسلیم نمیکند چه باید کرد؟ آیا دشواری شعر نشانهٔ شکست آن در ارتباط با مخاطب است، یا بعضی شعرها اساسا به شیوهای ساخته شدهاند که فهمشان باید آهسته، ناتمام و چندمرحلهای باشد؟ چابک برای نامگذاری این قلمرو از مفهوم «شعر هرمسی» استفاده میکند و سپس، با تکیه بر هرمنوتیک فلسفی هانسگئورگ گادامر، میکوشد شیوهای برای نزدیکشدن به چنین شعرهایی پیشنهاد کند. «هرمسی» نزد چابک مترادف سادهٔ مبهم یا مغلق نیست. او به شعرهایی نظر دارد که پیچیدگیشان از ساختمان خود زبان برمیآید: مناسبات معمول میان واژهها مختل میشود، نحو ممکن است مسیر پیشبینیپذیر خود را از دست بدهد، تصویرها به یک مدلول روشن فروکاسته نمیشوند و شعر در برابر ترجمهشدن به یک «پیام» واحد مقاومت میکند. نمونههای اروپایی مهم برای چنین تلقیای ریلکه و بهویژه پل سلاناند؛ در سنت فارسی نیز چابک پیشینههایی در شعر عرفانی سنایی، عطار و حافظ میبیند و سپس مسیر را به شعر معاصر میکشاند. نیما یوشیج، یدالله رویایی و شاپور جورکش از جمله شاعرانیاند که در این افق قرار میگیرند. کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده و از یک مقدمهٔ نظری نسبتا مفصل و خوانش بیست شعر از بیست شاعر تشکیل شده است. این ساختار نشان میدهد هدف چابک تدوین تاریخ جامع شعر دشوار معاصر نیست. هر شعر به نوعی میدان آزمایش تبدیل میشود: آیا میتوان تا جای ممکن از اطلاعات آماده دربارهٔ زندگی شاعر، قصد مولف و تفسیرهای تثبیتشده فاصله گرفت و ابتدا به آنچه خود زبان شعر پیش روی ما گذاشته گوش سپرد؟ در خوانش بعدی خود چابک از «ریرا»ی نیما نیز همین اصل دیده میشود. نقطهٔ عزیمت، صدای متن و روابط درونی آن است، نه توضیحی که از پیش دربارهٔ معنای شعر پذیرفتهایم. عنوان «رخداد فهم» از همینجا معنا پیدا میکند. در هرمنوتیک گادامر، فهم چیزی شبیه استخراج معنایی ثابت از درون ظرف متن نیست. خواننده با تاریخ، زبان و انتظارات خودش وارد مواجهه میشود و متن نیز امکانات و مقاومتهای خود را دارد. فهم در برخورد این دو شکل میگیرد. از این منظر، چابک نمیخواهد معنای نهایی هر شعر را اعلام کند؛ شرحهای او بیشتر ثبت یک تجربهٔ خواندناند. البته این آزادی بیحد نیست. متن هر تفسیری را تحمل نمیکند و روابط میان واژهها، تصاویر، تکرارها و ساختار آن محدودهای برای فهم میسازند. قوت کتاب در همین جدیگرفتن شعر دشوار است. بخش بزرگی از نقد روزمره یا چنین شعرهایی را به دلیل «نامفهومبودن» کنار میگذارد، یا با انباشتن اصطلاحات نظری دشواری آنها را بیشتر میکند. چابک راه دیگری پیشنهاد میکند: نزدیکخوانی، صبر و پذیرفتن اینکه شعر ممکن است پیش از آنکه چیزی را «بگوید»، نوعی تجربهٔ زبانی ایجاد کند. سابقهٔ او در ترجمه و خواندن پل سلان و نیز ترجمهٔ اثری از گادامر دربارهٔ شعر سلان، این انتخاب نظری را قابل فهم میکند. اما دقیقا در همین نقطه پرسشهای جدی دربارهٔ پروژهٔ او شکل میگیرند. در نشست نقد کتاب در خانهٔ فرهنگ گیلان، منتقدانی چون علیرضا نیکویی و سینا جهاندیده دربارهٔ وسعت مفهوم «شعر هرمسی» تردید کردند. اگر دشواری، چندمعنایی و گریز از زبان معیار معیارهای اصلی باشند، مرز این دسته با بسیاری از شکلهای دیگر شعر مدرن کجاست؟ همچنین انتخاب بیست شاعر با چه منطق تاریخی یا زیباییشناختی صورت گرفته است؟ جهاندیده به پراکندگی این نمونهها و روشننبودن منطق انتخابشان اعتراض کرده است. مسئلهٔ مهمتر به رابطهٔ متن و زمینه بازمیگردد. کنارگذاشتن اطلاعات بیرونی برای نخستین مواجهه با شعر میتواند روش مفیدی باشد، اما گادامر خود بر تاریخمندی فهم تأکید دارد؛ خواننده نمیتواند واقعا بدون سنت، حافظه و پیشدانستههایش وارد متن شود. بنابراین گرایش چابک به خودبسندگی نسبی شعر، درست در دل چارچوب گادامری او محل بحث باقی میماند. همین مناقشه بخشی از اهمیت «رخداد فهم» است. کتاب خواننده را با بیست تفسیر آماده تنها نمیگذارد؛ ناخواسته او را وادار میکند دربارهٔ خود عمل تفسیر نیز موضع بگیرد. شعر دشوار شاید دری نباشد که کلید صحیحی برایش وجود داشته باشد. گاهی خواندن از جایی آغاز میشود که بپذیریم در باز شده است، اما هنوز نمیدانیم اتاقی که واردش شدهایم دقیقا چه شکلی دارد.