بدون شک عامل عمده ای که ذهن وی را به معانی قرآنی مشغول می داشته است همان اشتغال وی به وعظ و تذکیر بوده است که خود مثنوی و مجالس نظم آن نیز حامل نظیر آن مجالس محسوب است. نیز ضرورت تطبیق مواجید و معارف منقول از مشایخ صوفیه و مقالات و مقامات آنها که احیانا نزد قشیریه و متشرّعان اهل سنّت نیز مطعون بوده است با نصّ آیات قرآن یا فحوای اشارات آن، رجوع مستمر به قرآن و سعی در فهم دقایق آن را به مولانا الزام می کرده است. امّا آن چه که هست این که همه ی ارتباط مولانا الزاما به جهت فن تذکیر و خطابه نیست و اگر چنان چه این فن را نسبت به او مسکوت بگذاریم می توان نتیجه گرفت که وی با قرآن بیگانه یا بی ارتباط بوده است؟! بدیهی است که چنین نیست، خاصه نوع نگاه مولانا به این کتاب به عنوان یک کتاب الهی که برای سعادت و کمال انسانی نازل شده بدون فن تذکیر و تعلیم هم معقول آن است که آدمی بدان متمایل باشد و به آیات آن تأمّل کند و با توجّه به فهم معانی آن راه برود. و در پرتو این باور و تلاش و فهم است که وی خود را ملزم به انتقال مفاهیم قرآنی در قالب شعر و داستان می یافته و از این که بتواند کسی را درگیر آیات کند و تحوّلی در شناخت او نسبت به این کتاب آسمانی ایجاد نماید نیز نه تنها خرسند می شده بلکه به نوعی تکلیف شرعی و سلوکی خود را هم ایفا می نموده است. مولانا در فهم آیات قرآن که دستی بلند دارد در مواردی به منابعی نیز تمسّک جسته و در خود مثنوی با حفظ امانت و درستی شرح و تفسیر خود را با منبع برگرفته منطبق می کند. بر این اساس باید گفت کسانی مثل حکیم سنائی غزنوی و شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که برای مولانا بسیار با ارزش هستند، فهم قرآنی ایشان نیز ستوده ی مولانا بوده و به ایشان از این بابت هم تأسّی کرده است.
کاظم محمدی نویسنده ایرانی متولد سال 1340 میباشد.