بیشاندیشی بهطور خلاصه به معنای یک فرایند فکری بیهوده و خستهکننده است: ناتوانی پیوستهٔ یک فرد در توقف نگرانی پیاپی در مورد یک موضوع خاص، بدون رسیدن به نتیجهای مشخص. شاید بعضی بگویند که ذهن برای فکر کردن ساخته شده و با ارسال پیام از طریق رشتههای عصبی امکان صحبت کردن، تصمیمگیری و تمام عملکردهای بدن را فراهم میکند، اما واژهٔ بیش در بیشاندیشی پاسخ آنها را میدهد. هر چیزی بیش از حد معمول، غیرعادی است.
فرایند یکنواخت و چرخهای بیشاندیشی، ویژگی بارز آن است. این یعنی نگرانی برای یک موضوع خاص به مدتی طولانی و غیرمعمول، بدون رسیدن به یک راهحل مشخص و درنهایت، اضطراب بیش از پیش. این ویژگیها آن را از فکر کردن متمایز میکند. البته همه در مورد روشهای گوناگون انجام یک کار فکر میکنند. این طبیعت انسان است که تردید کند و مسائل را مجددا تحلیل کند، اما طبیعتش این نیست که به افکار آزاردهنده اجازهٔ تأثیر منفی بر زندگیاش را بدهد.
برای اینکه بتوانید نشخوارهای ذهنی و افکار وسواسگونهٔ خود را پیش از آغاز هر کاری به حداقل برسانید، کتاب توقف بیش اندیشی، تسلط بر هیجانات، شروع به اقدام عملی راهنمای بینظیر شما خواهد بود. نویسندگان این اثر روانشناختی به شما کمک میکنند با ریشهکن کردن افکار منفی و نگرانیهایتان، کنترل ذهن و عملکردتان را به دست بگیرید و مثبتاندیشی و آرامش خاطر را به زندگی خود هدیه دهید.
الکساندر کلارک نویسندهای است که در اوهایو متولد شده و اکنون به همراه همسر، دو فرزند و سگشان در اشویل، کارولینای شمالی زندگی میکند. او دارای مدرک لیسانس روانشناسی رفتاری و فوق لیسانس فلسفه است و سالها به عنوان مشاور و مربی کار کرده است.
الکساندر با یک زندگی کاری طولانی و موفق و با مطالعه فلسفه و روانشناسی ذهن و درک عمیقی از آن، استعدادهای خود را به نویسندگی معطوف کرده است. او با استفاده از دانش و تجربه خود در مورد بسیاری از چیزهایی که بر ذهن تأثیر میگذارند، تصمیم گرفته است کتابهای خودیاری در مورد موضوعاتی از جمله رواقیگری، خودانضباطی، کنترل ذهن و احساسات بنویسد.
مطمئنم که در دورهای از زندگی خود در آستانه فروپاشی روانی قرار گرفتهاید یا دچار آن شدهاید. احتمالا وسوسه شدهاید که اشیا را پرت کنید یا با تمام وجود فریاد بزنید و یا وسط روز از محل کار بیرون بروید. شاید این احساس را قبل از رفتن به فرودگاه درحالیکه هنوز چمدانتان را نبستهاید و پاسپورتتان گم شده، تجربه کرده باشید. شاید یک ساعت مانده به برگزاری یک جلسهٔ مهم مجبور به آمادهسازی سالن و زنگ زدن به مهمانان شده باشید و در این گیرودار، باید به فکر زنگ زدن به مادرتان و جواب دادن به یک ایمیل مهم هم میبودید. این وضعیت درنهایت منجر به آشفتگی ذهنی میشود. (در خوشبینانهترین حالت)