1. خانه
  2. /
  3. کتاب اتللو ... مرا مکش

کتاب اتللو ... مرا مکش

نویسنده: آریگو بویتو
3.7 از 1 رأی

کتاب اتللو ... مرا مکش

بر اساس نمایشنامه ویلیام شکسپیر
othello
٪15
230000
195500
معرفی کتاب اتللو ... مرا مکش
«اتللو ... مرا مکش» نوشته آریگو بوییتو، با موسیقی جوزپه وردی، یکی از فشرده‌ترین و تاریک‌ترین بازآفرینی‌های تراژدی شکسپیر در قالب اپراست؛ اثری که بیش از آنکه صرفا روایت حسادت یک مرد باشد، فروپاشی یک سوژه در برابر زبان، نشانه و سوءظن را به صحنه می‌آورد. بوییتو در این لیبرتو، جهان گسترده‌تر نمایشنامه شکسپیر را به فضایی بسته، متراکم و روان‌شناختی تبدیل می‌کند. حذف پرده نخست شکسپیر و آغاز اثر در دل طوفان قبرس، تصمیمی صرفا نمایشی نیست؛ از همان لحظه نخست، تماشاگر به جهانی پرتاب می‌شود که در آن ثبات بیرونی از میان رفته و طبیعت نیز با آشوب درونی شخصیت‌ها هم‌آوا شده است. قبرس در این روایت نه فقط یک مکان نظامی، بلکه جزیره‌ای ذهنی است؛ جایی محصور که اتلو در آن آهسته‌آهسته از اقتدار فرماندهی به اسارت شک سقوط می‌کند. بوییتو، که از چهره‌های مهم جنبش اسکاپیگلیاتورا در ایتالیای قرن نوزدهم بود، به خوبی می‌دانست که اپرای ایتالیایی برای ورود به جهان مدرن باید از عادت‌های ملودراماتیک ساده فاصله بگیرد و به پیچیدگی‌های تاریک روان انسان نزدیک شود. «اتلو» محصول همین گذار است: اثری که هنوز با شکوه موسیقایی و تراژیک سنت اپرا پیوند دارد، اما درون خود اضطرابی مدرن را حمل می‌کند؛ اضطراب نسبت به حقیقت، نسبت به زبان، و نسبت به این پرسش که آیا انسان واقعا مالک قضاوت خویش است یا نه. اتلو در آغاز، سرداری پیروز، محبوب و مقتدر است. او از طوفان بیرونی جان سالم به در می‌برد، اما طوفانی که ایاگو در ذهنش می‌سازد، سهمگین‌تر از هر نیروی طبیعی است. مرکز ویرانگر اثر، ایاگو است؛ شخصیتی که در لیبرتوی بوییتو نه فقط حسود یا انتقام‌جو، بلکه تجسم نوعی نیهیلیسم فعال است. گفتار مشهور او، که در آن به خدایی بی‌رحم ایمان می‌آورد، متن را از سطح یک دسیسه خانوادگی فراتر می‌برد. ایاگو به جهانی باور دارد که در آن معنا، اخلاق، وفاداری و حقیقت چیزی جز نقاب نیستند. او از همین باور، قدرت می‌گیرد. شرارت او خشونتی آشکار و مستقیم نیست؛ او به جای ضربه زدن، می‌چیند، جابه‌جا می‌کند، اشاره می‌کند، مکث می‌کند و اجازه می‌دهد ذهن اتلو بقیه مسیر را طی کند. این نکته اهمیت اساسی دارد: ایاگو حقیقتی جعلی را به زور تحمیل نمی‌کند، بلکه نظام ادراک اتلو را آلوده می‌سازد. او سوژه را از درون فتح می‌کند. دستمال دزدمونا در این میان به نشانه‌ای تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. شیئی کوچک، بی‌زبان و بی‌گناه، ناگهان وزن حقیقت را به دوش می‌کشد. اتلو نمی‌تواند فاصله میان نشانه و واقعیت را حفظ کند. آنچه می‌بیند، برای او همان چیزی می‌شود که هست. این ناتوانی در خواندن جهان، هسته تراژدی اوست. او شکست نمی‌خورد چون عاشق نیست، بلکه شکست می‌خورد چون عشق خود را به محک نظامی از شواهد، مالکیت و قطعیت می‌سپارد. دزدمونا برای او دیگر یک انسان زنده با صدا، ترس و رنج نیست؛ به موضوع داوری تبدیل می‌شود. همین‌جا عاملیت اخلاقی اتلو فرو می‌پاشد، زیرا او به جای گفت‌وگو با دیگری، درباره دیگری حکم صادر می‌کند. ساختار زبانی لیبرتو این فروپاشی را با دقت نشان می‌دهد. زبان اتلو در آغاز باشکوه، فرماندهانه و منسجم است، اما زیر فشار زمزمه‌های ایاگو تکه‌تکه می‌شود. جمله‌ها کوتاه‌تر، خشن‌تر و بیمارتر می‌شوند. در برابر او، دزدمونا در ساحتی تغزلی باقی می‌ماند؛ «آواز بید» و «آوه ماریا» نه فقط لحظاتی شاعرانه، بلکه نشانه جدایی کامل او از منطق مسموم قدرت‌اند. او هنوز در جهانی زندگی می‌کند که در آن پاکی، دعا و وفاداری معنا دارند، اما پیرامونش جهانی شکل گرفته که دیگر این زبان را نمی‌فهمد. همین ناهماهنگی، بی‌پناهی او را دردناک‌تر می‌کند. «اتللو ... مرا مکش» از این منظر، تراژدی حسادت نیست؛ تراژدی اعتماد بی‌دفاع به نشانه‌هاست. بوییتو نشان می‌دهد که انسان وقتی توانایی تردید در تردیدهای خود را از دست بدهد، به ابزار همان نیرویی بدل می‌شود که تصور می‌کند در حال مهار آن است. اتلو گمان می‌کند حقیقت را کشف کرده، اما در واقع درون متنی قدم می‌زند که ایاگو برای او نوشته است. مرگ دزدمونا خاموش شدن یک صدای بی‌گناه است، اما مرگ اتلو لحظه‌ای هولناک‌تر را آشکار می‌کند: لحظه‌ای که سوژه می‌فهمد دستش خون‌آلود است، اما اندیشه‌ای که آن دست را هدایت کرده، از آن خودش نبوده است. طوفان آغازین فرو می‌نشیند، اما سکوت پایان، آرامش نیست؛ سکوت اتاقی است که در آن حقیقت دیر رسیده و دیگر کسی برای شنیدنش زنده نمانده است.
درباره آریگو بویتو
درباره آریگو بویتو

آریگو بویتو، نویسنده‌ی اشعار اپرا، آهنگساز، شاعر و منتقد ایتالیایی بود که تنها اپرای تکمیل‌شده‌اش «مفیستوفله» نام داشت. از جمله اپراهایی که او برای آنها اشعار اپرا را نوشته است، می‌توان به دو اپرای به‌یادماندنی آخر جوزپه وردی، «اتلو» و «فالستاف» و همچنین «لا جیوکوندا» اثر آمیلکاره پونچیلی اشاره کرد.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب اتللو ... مرا مکش" ثبت می‌کند