1. خانه
  2. /
  3. کتاب خیابان یوریکا

کتاب خیابان یوریکا

جدید
2.15 از 2 رأی

کتاب خیابان یوریکا

Eureka Street
٪15
810000
688500
معرفی کتاب خیابان یوریکا

خیابان یوریکا فقط یک رمان نیست؛ پنجره‌ای است رو به قلب تپندۀ شهر بلفاست در دهۀ نود میلادی، زمانی‌که شهر میان آتش‌بس‌های موقت و انفجارهای ناگهانی، نفس‌های آخرش را می‌کشید. ویلسون در این اثر استثنایی، نه با نگاهی قضاوت‌گر، که با چشمانی سرشار از طنز سیاه  و هم‌دردی، از مردمی می‌نویسد که میان خطوط مذهبی و سیاسی گرفتار شده‌اند اما همچنان به زندگی ادامه می‌دهند. رمانی دربارۀ دوستی که بر مرزهای مذهبی غلبه می‌کند، دربارۀ عشق‌هایی که در سایۀ جنگ می‌رویند، و دربارۀ شهری که با همۀ زخم‌هایش، همچنان زیباست. همان‌طور که ویلسون می‌گوید: «همۀ داستان‌ها، داستان عشق‌اند» - و این یکی از عاشقانه‌ترین آن‌هاست.

درباره رابرت مک لیام ویلسون
درباره رابرت مک لیام ویلسون

رابرت مک‌لیام ویلسون - متولد 1964 در بلفاست - یکی از برجسته‌ترین و متمایزترین صداهای ادبیاتِ معاصر ایرلند شمالی محسوب می‌شود. او که دوران کودکی و نوجوانی خود را در اوج درگیری‌های فرقه‌ای در بلفاست گذراند، توانسته با نگاهی تیزبین و طنزی گزنده، تصویری منحصربه‌فرد از جامعۀ زادگاهش ارائه دهد. ویلسون تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج به پایان برد. اولین رمانش، ریپلی بوگل (1989) که در بیست‌وپنج‌سالگی نوشت، توجه منتقدان را به این نویسندۀ جوان جلب کرد و دو جایزۀ بیوتی فورتام و روونی را برایش به ارمغان آورد. سال ۱۹۹۶، او با انتشار خیابان یوریکا به اوج شهرت رسید و حتی امروز هم این اثر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رمان‌های دهۀ نود ایرلند شناخته می‌شود. منتقدان ویلسون را «جویسِ نسلِ جدید» نامیده‌اند. گاردین او را «استاد توصیف زندگی روزمره در سایۀ خشونت» خوانده و نیویورک تایمز معتقد است «هیچ نویسنده‌ای مانند ویلسون نتوانسته تضادهای جامعۀ ایرلند شمالی را این‌چنین هنرمندانه به تصویر بکشد».

قسمت هایی از کتاب خیابان یوریکا

رابرت هیچ‌وقت به این درد عادت نکرد؛ هیچ‌وقت از شوک این غم بزرگ درنیامد. این غم نصفه‌شب‌ها بیدارش می‌کرد. حتی لازم نبود خوابش را ببیند: این غم مثل پوسته‌ای روی تمام فکرهایش، چه هوشیار و چه ناهوشیار، نشسته بود. دردی عظیم که جایی برایش نداشت اما باز هم مثل چیزی زشت در وجودش رشد می‌کرد. انگار هیچ‌ چیزی نبود که بتواند با شأن یاد آن‌ها برابری کند. انگار تازه بعد از اینکه تکه‌تکه شده بودند، یاد گرفته بود دوست‌شان داشته باشد. عشق به‌اندازۀ غم خفه‌اش می‌کرد. مهربانی وحشت‌آور و کنترل‌نشدنی‌ای که جایی برای رفتن نداشت. جایی نداشت که همۀ عشقی را که آن‌ها با مرگ‌شان در او به ‌وجود آورده بودند، بریزد. هیچ‌وقت نمی‌دانست عشق چقدر می‌تواند ترسناک و ویرانگر باشد.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب خیابان یوریکا" ثبت می‌کند