اولین درگیری در منطقۀ ما روز ۲۳ اردیبهشت و قبل از تظاهرات مسلحانه تهران، در رضوانشهر اتفاق افتاد. روز شنبه بود. از قبل خبر رسیده بود که آنها قرار است در حمایت از بنی صدر راهپیمایی کنند و تحرکاتی داشته باشند. من صبح شنبه با یک ماشین لندرور آمدم ماسال؛ چون روز شنبه در ماسال؛ روز بازار (شنبه بازار) است و در حالت عادی هم شهر شلوغ میشود. اگر آنها درگیری ایجاد میکردند، شاید خیلی سخت میشد ماجرا را جمع کرد. کم کم نیروهاشان از خود شهر و روستاهای اطراف جمع شدند و راهپیمایی شروع شد. شعار میدادند: «بنیصدر، بنیصدر حمایتت میکنیم.» ما تصمیم گرفتیم با اولین شعاری که آنها دادند، ما هم شروع کنیم به شعار دادن که نتوانند جو را دستشان بگیرند. پرویز از قبل، نیروهای سپاه و بسیج ماسال را آماده کرده بود؛ چون فضا ملتهب بود و احتمال میدادیم کار به درگیری بکشد. پرویز از قبل، نیروها را در شهر چیده بود. البته چندان نیرویی هم نداشتیم. حدود ده پانزده نفر پاسدار بودیم و چند نفری هم از بسیج آمدند کمکمان. همان اوایل راهپیمایی درگیری شدیدی شروع شد. یکی از بچههای ما تیری شلیک کرد و یک نفر مجروح شد و افتاد روی زمین. همین اتفاق باعث شد عدهای فرار کنند و ابتکار عمل به دست ما بیفتد. آن روز تقریبا پرونده تظاهرات مسلحانه و خشونتهای خیابانی در ماسال بسته شد، ولی درگیریهای خیابانی در رضوانشهر و پرهسر و هشتپر تازه شروع شده بود. بخشی از ناآرامیها، تظاهراتهایی بود که معمولا به خشونت میکشید. اما مهمترین بخش ناآرامیها، ترورها و خرابکاریهای سازمان یافتهای بود که توسط گروهکها انجام میشد. دوره ترورها شروع شده بود و هر روز تعدادی از مردم عادی و کسانی که ظاهری مذهبی داشتند، توسط تیمهای ترور منافقین به شهادت میرسیدند.