در نظام وجودی خود قوایی داریم که بعضی از این قوا را می شناسیم، همچونبینایی، شنوایی و بویایی؛ بنابراین اگر چشممان ضعیف شود، به سرعت نزدپزشک می رویم و اگر حسی از ما (مثلا شنوایی) رو به کاستی بگذارد، به سرعت
به دنبال تدارک آن هستیم.ما بعضی از توانایی های وجودمان را، گرچه بسیار عظیم اند، به عنوان قوه وتوانایی نمی شناسیم؛ ازاین رو در حفظ و نگهداری و استفادۀ درست ا ز آنهاناتوانیم. از مصادیق نیروهای وجودی ما «محبت » و «بغض » است که خوبآن را نمی شناسیم و نمی دانیم حد و حدود آن چقدر است و مقصود و غایتشچیست و چگونه باید آن را حفظ کرد و چگونه به کار گرفت. حب و بغض در نیروی قوی در وجود انسان هستند که به هیچ وجه نمی توان آن را با توانایی هایشناخته شده مانند بویایی و شنوایی و بینایی مقایسه کرد؛ هرچند حقیقت همین قوای ظاهری را نیز درست نشناخته ایم و در نیافته ایم که این قوا نازلۀ قوای باطنی انسان هستند و چگونه می توان از همین طریق به قوای باطنی دست یافت. «حب » یعنی پیوستن و نزدیک شدن و بغض یعنی نفرت و دوری و جدا شدن.