|زمان از آدمها عبور میکند، اما بعضی انتخابها جایی بیرون از زمان میمانند.| ویلبر باد سالها با کتابها زندگی کرده؛ با قفسههایی پر از داستان، با آدمهایی که میآمدند و میرفتند، و با خاطرهی عشقی که هرگز از دلش بیرون نرفت. حالا، در پایان راه، او خود را در قطاری شگفتانگیز مییابد؛ قطاری که نه روی ریلهای شهر، که از میان خاطرهها، حسرتها و لحظههای ازدسترفته عبور میکند. در هر ایستگاه، تکهای از گذشته منتظر اوست: انتخابی که نکرد، حرفی که نگفت، عشقی که از دست داد و زندگیای که شاید میتوانست جور دیگری باشد. اما سفر در قطار نیمهشب فقط بازگشت به گذشته نیست؛ سفری است به دل این پرسش: میتوان با حسرتها آشتی کرد؟ آیا عشق، حتی وقتی دیر شده، هنوز راهی برای نجات دارد؟ قطار نیمهشب رمانی است برای تمام کسانی که روزی از خود پرسیدهاند: اگر میتوانستم برگردم، کجا را دوباره زندگی میکردم؟ متهیگ (1975) نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی است. دلایلی برای زندهماندن و کتابخانهی نیمهشب از آثار شناختهشدهی او هستند. هیگ با بیماری افسردگی دستبهگریبان بوده و در آثارش به این موضوع توجه ویژه دارد. قطار نیمهشب جلد دوم و ادامهی ماجراهای رمان پرفروش کتابخانهی نیمهشب است.
«دوستت دارم ویلبر. اما درعین حال دارم ترکت میکنم. نمیدانم گذشته کجا پنهان شده، اما من آنجا به دیدارت خواهم آمد.» _مگی