1. خانه
  2. /
  3. کتاب ستاره می بارید

کتاب ستاره می بارید

پیشنهاد ویژه
3.1 از 1 رأی

کتاب ستاره می بارید

Setare Mibarid
٪25
340000
255000
درباره فاطمه سلیمانی ازندریانی
درباره فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی متولد سال 1362، لیسانس اقلیم شناسی، عضو تحریریه فصل نامه دانشجویی تمدن ۱۳۸۲-۱۳۸۴، عضو تحریریه گاهنامه کوثر پیام مهر – نشریه داخلی مؤسسه خیریه فاطمه زهرا (س)، برگزیده چهاردهمین دوره همایش سوختگان وصل(در مدارماه… ویژه مدافعان حرم)، برگزیده همایش جلوه سوگ، برگزیده همایش گنج پنهان، داور جشنواره نسیم کلمات، نامزد هفتمین دوره جشنواره ادبی پروین اعتصامی می باشد.
قسمت هایی از کتاب ستاره می بارید

خداخدا می‌کردم علی که برگشت خانه حرفی از دعوای عصر نزند که دوباره جرومنجر راه نیفتد. محمد هم از لانه‌اش بیرون آمده بود و انگارنه‌انگار. تنباکو خیس کرد و بســاط قلیان عمو را علم کرد. فقط ه وقت چشــمم به چشــمش می‌افتاد موذیانه لبخند می‌زد. یحتمل قصد داشت عمو را تک گیر بیندازد و راپرت من و علی را بدهد. عمو لم داد روی همان بالشتی که دو ساعت پیش علی سرش را گذاشته بود روی آن. تا غروب یک ساعتی مانده بود. هم چای و پولکی برایش گذاشتم و هم یک بشقاب خربزه. با آن قلیان شاه عباسی‌اش فقط چند تا کنیز دوروبرش کم داشت. صــدای در کــه بلنــد شــد قلبــم پریــد تــوی حلقــم. صــدای در زدنــش شــبیه در زدن علــی نبــود. علــی بــا انگشــتر در می‌زد. ایــن هرکــه بود با کف دســت به در می‌کوبید.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب ستاره می بارید" ثبت می‌کند