ترامپ و فیلسوفان بازتاب مستقیم وقایعی است که پس از سال ۲۰۱۶ میلادی در صحنهی سیاست جهانی رخ داد. ظهور پوپولیسم جدید و تغییر در شیوهی ارتباطات، جریانهای فکری متعددی را به واکنش واداشت. ترامپ و فیلسوفان اسوندسن در میان این واکنشها، جریانی را تقویت کرد که به جای نقد احساسی، خواستار فهم ریشههای تئوریک رفتار سیاستمداران بود.
«از نظر اسمیت، عدالت اصل بنیادین و ستون اصلی ساختار جامعه است و درک او از آزادی اقتصادی نیز بر همین بنیان اخلاقی استوار است. ... «دست نامرئی» که اغلب به طرز شگفتانگیزی به عنوان توجیهی برای خودخواهی اشتباه فهمیده شده، در نگاه اسمیت تصویری است از اینکه چگونه منافع شخصی، زمانی که با اخلاق و قانون مهار شود، میتواند به خیر عمومی بینجامد».
«اسطورههای سیاسی تقریباً همیشه در قالب یک روایت سهمرحلهای بیان میشوند: گذشتهای ایدئال، حالِ فاسد و آیندهای وعدهدادهشده برای بازسازی.»
در کتاب میخوانید «ترامپ نه محافظهکار است چراکه به سنتها و نهادها احترام نمیگذارد و نه لیبرال، چون قواعد گفتوگوی مدنی را نادیده میگیرد». آنچه ترامپ در سیاست انجام میدهد برانگیختن احساساتی چون ترس، نفرت و خشم است. او در واقع محافظهکار نیست چون به گذشتهی پیش از خود و تغییرات تدریجی و اصلاحی باور ندارد. او خود را یگانه نجاتبخش امریکا میداند که قرار است عظمت را به آن بازگرداند. سنت محافظهکار بر احتیاط و تعقل، و احترام به نهادها تأکید دارد. درحالیکه به تعبیر لارس اسوندسن آنچه ترامپ میخواهد «بیشتر از سنتی محافظهکارانه، یادآور انقلاب فرهنگی چین در دوران مائو است. در هر دو نمونه هدف نوعی بازسازی کامل جامعه است». هم در اندیشهی محافظهکار و هم در اندیشهی لیبرال قانون اساسی و نهادهای حکومت ارکان اساسیای هستند که قدرت رییس جمهور را محدود میکنند. ترامپ با کوشش در جهت فرار از قانون، حمله به نهاد دادگستری، حمله به رسانهها و مخالفتش با نخبگان آن چیزی را مورد هجوم قرار میدهد که دمکراسیهای لیبرال را سالها پیش برده است
کتابی از نویسنده مورد علاقم که دارم از خوندنش واقعا لذت میبرم.
تقاطع فلسفه و سیاست همیشه جذاب بوده مخصوصا به قلم اقای اسوندنس👌🏻