احساس سنگین شدن دارم...
حس میکنم که سنگین شده تمام بودنم...
میدانم از کجاست این سنگینی... فقط نمیفهمم که چرا هنوز میتوانم با خودم حملش کنم!
سعی میکنم که سبزهها نروند زیر پای کفشم... مثل یک افلیج راه میروم، بهخاطر سبزهها