انحطاط، زوال یا عقبماندگی ایران یکی از موضوعاتی است که در دو سدۀ گذشته، توجّه بسیاری از نخبگان فکری، فرهنگی و گاه سیاسی را به خود جلب کرده است و ادبیات نسبتا فربهی پیرامون چرایی، عوامل، چگونگی، پیامدها و راههای چیرگی بر آن فراهم آمده است.
نوشتار حاضر بر این فرض استوار است که برای رسیدن به یک نظریۀ جامع، علمی و اقناعکننده در زمینۀ آنچه که انحطاط، زوال یا عقبماندگی ایران خوانده میشود، شایسته است که یکایک عوامل و علّتهای طرح شده پیرامون موضوع با در پیش گرفتن روش علمی در مطالعات تاریخی، مبتنی بر اسناد معتبر و حداکثری، و با بهرهگیری از آخرین یافتههای علمی و تخصّصی در مورد گزارهها و مستندات تاریخی بازبینی و بازخوانی شوند تا در نهایت از کنار هم نهادن آنها، چشماندازی واقعبینانهتر از گذشته و سازندهتر برای اکنون و آینده ایران فراهم آید.
این بررسی به دنبال آن است تا فرضیۀ انحطاط و زوال ایران در دوران پس از حملات مغول را با نگاهی تاریخی و نه فلسفی با تمرکز بر حوزۀ اندیشۀ سیاسی و هویّت ایرانی مورد ارزیابی قرار دهد.