«رسیدن به روشنایی» داستان زندگی مردی است که از همان اول هم پیشانیاش بلند بود. سیدسجاد روشنایی، از بچگی، اهل امام حسین(علیه السلام) بود، وسط خانه دم میگرفت و برای ارباب میخواند. آقاسیدسجاد آنقدر اهل زندگی و شور بود که کسی فکرش را نمیکرد یک روز نباشد. کتاب «رسیدن به روشنایی» از تولد این شهید مدافع حرم شروع میکند و ذره ذره جلو میآید.
آشنایی با سیدسجاد روشنایی نه تنها برای بزرگسالان که برای نوجوانان هم جذاب است چرا که شخصیت این شهید سرزنده پر از راه و رسم زندگی است. شهیدی که همیشه تا میدیده مادر بلند شده و چادر سر کرده، میدوید جلوی مادر و میگفته است هرکاری داری من میروم! شهیدی که وقتی صاحب دوقلو شد سه ماه مرخصی گرفت و فرشتهها را خودش ترو خشک کرد.
بعد از آن سه ماه انگار نه انگار که کارش در سپاه سخت بود و ماموریت میرفت، خیلی در کارهای خانه کمک میکرد و هرجا که بود، زندگی از سرو رویش میبارید. خیلی ها فکر میکنند شهدا اصلا راه و رسم پول درآوردن بلد نبودند و زندگی را سه طلاقه کرده بودند. اما در این کتاب حتی از کار دوم و درآمد شهید هم میخوانیم. وام گرفتن و تلاش برای رسیدن به نتیجه مطلوب چیزی است که سیدسجاد از آن نمیترسد. سید سجاد روشنایی شاید بتواند یک جاده روشن رو به خدا برای ما باز کند. جاده دوباندهای که روشن باشد و زندگیمان راتکان دهد.