«در ستایش تنهایی» از یک سوءتفاهم رایج آغاز میکند: تنها بودن الزاما به معنای احساس تنهایی نیست. نتا واینشتاین، هدر هنسن و تویوی تی. نگوین در کتاب Solitude: The Science and Power of Being Alone میکوشند «خلوت» یا تنهایی انتخابشده را از انزوای ناخواسته و احساس دردناک تنهایی جدا کنند. این تمایز فقط بازی با واژهها نیست. ممکن است کسی میان جمع باشد و بهشدت احساس تنهایی کند، و فردی دیگر ساعتهایی را بهتنهایی بگذراند بیآنکه احساس جدایی یا طردشدگی داشته باشد. مسئلهی اصلی کتاب همین است: چه چیزی باعث میشود تنها بودن برای بعضی افراد نیروبخش و برای بعضی دیگر فرساینده باشد؟ دو تن از نویسندگان، واینشتاین و نگوین، پژوهشگران روانشناسیاند که سالها بهطور تجربی دربارهی خلوت و انگیزش مطالعه کردهاند و هنسن نویسندهی علمی است. حاصل این همکاری کتابی است که تحقیقات دانشگاهی را با تجربههای روزمره و روایتهای افرادی از نقاط مختلف جهان ترکیب میکند. ساختار اثر نیز از تعریف خلوت آغاز میشود، سپس فواید احتمالی آن، مسئلهی انتخاب، نسبت میان زمان فردی و روابط اجتماعی، خلوت در طبیعت و سرانجام امکان آموختن بهتر تنها بودن را بررسی میکند. یکی از مهمترین یافتههایی که کتاب بر آن تأکید دارد، نقش «انتخاب» است. تنها ماندنی که فرد خودش خواسته باشد از نظر روانشناختی با تنهایی تحمیلشده یکسان نیست. احساس خودآیینی میتواند همان زمان خلوت را به فرصتی برای آرامشدن، تنظیم هیجان، فکرکردن یا بازیابی انرژی تبدیل کند؛ اما هنگامی که جدایی ناخواسته باشد، همان وضعیت ممکن است اضطراب و احساس طردشدگی ایجاد کند. به همین دلیل نویسندگان از ستایش سادهی تنهایی فاصله میگیرند. خلوت همیشه خوب نیست، همانطور که معاشرت همیشه خوب نیست. کتاب همچنین تصور دیگری را زیر سوال میبرد: اینکه تنها بودن مختص درونگراهاست. پژوهشهای مطرحشده نشان میدهند افراد با تیپهای شخصیتی متفاوت میتوانند از خلوت بهره ببرند، هرچند نیاز و تجربهی آنان یکسان نیست. مسئله بیشتر پیدا کردن تعادل مناسب میان ارتباط و فاصله است. خلوت میتواند به کاهش برانگیختگی، تنظیم احساسات، بازاندیشی و در بعضی شرایط خلاقیت کمک کند، اما نویسندگان تأکید میکنند که این فواید به زمینه، مدت زمان و نحوهی تجربهی فرد وابستهاند. بحث طبیعت نیز جای مهمی در کتاب دارد. تنها بودن در فضایی که توجه را بدون فشار زیاد درگیر میکند مانند پیادهروی در طبیعت میتواند امکان بازیابی ذهنی متفاوتی ایجاد کند. بااینحال نویسندگان میان شواهد نسبتا محکم و ادعاهای جذاب اما ضعیفتر فرق میگذارند و کتاب را به وعدهای دربارهی «درمان همهچیز با تنهایی» تبدیل نمیکنند. همین احتیاط علمی از امتیازهای «در ستایش تنهایی» است. کتاب در دورهای نوشته شده که از یک سو دربارهی «اپیدمی تنهایی» هشدار داده میشود و از سوی دیگر فرهنگ بهرهوری و ارتباط دائمی فرصت تنها ماندن را کاهش داده است. نویسندگان میان این دو افراط راه دیگری پیشنهاد میکنند: رابطهی اجتماعی نیاز انسانی مهمی است، اما توانایی تنها بودن نیز مهارتی روانشناختی است که میتوان آن را پرورش داد. محدودیت کتاب آنجاست که برخی نتایج پژوهشی هنوز وابسته به نمونهها و شرایط خاصاند و نمیتوان از آنها نسخهای جهانشمول برای مقدار «مناسب» خلوت استخراج کرد. ترجمهی فارسی «در ستایش تنهایی» با ترجمهی شهریار وجدانی از سوی کتابسرای تندیس منتشر شده است. شاید پرسش اصلی کتاب در نهایت این نباشد که آیا باید بیشتر تنها باشیم؛ پرسش دقیقتر این است که وقتی هیچکس دیگری کنارمان نیست، آیا میدانیم با حضور خودمان چه کنیم؟
درباره نتا واینشتاین
نتا واینشتاین استادیار دانشگاه اسکس است. او مقالات پژوهشی (تجربی) و مروری متعددی را در زمینه تأثیر انگیزش انسان بر کیفیت روابط و بهزیستی منتشر کرده است.