بیستودو سال پیش خواهر بزرگ کلر کمبل، ناتالی، کمی بعد از تولد هجدهسالگیاش ناپدید شد. چند روز بعد، خون او در خودرویی پیدا و مردی به اتهام قتل دستگیر شد. دهها سال پس از این اتفاق، کلر از شهر دوران کودکیاش نقلمکان میکند و میکوشد با پیشرفت در شغل روزنامهنگاری گذشتهی آسیبزای خود را فراموش کند، تا اینکه وارد تاکستان گلووی میشود و خود را غرق در گذشتهی تاریک و خطرناک خود میبیند.
«داستانی میخکوبکننده که هیجان و شوکهای واقعیاش آن را به فیلمی مهیج تبدیل کرده که تا مدتها در خاطرم باقی خواهد ماند.» رایلی سیجر
«ویلینگام بار دیگر داستانی مهیج و پر از پیچشهای داستانی ارائه میدهد که خواننده را تا پایان همراه خود میکند. طرفداران سالی هپورث و کیت آلیس مارشال از حالوهوای جنوبی و تنش و تعلیق بالای داستان لذت خواهند برد.» لایبرری ژورنال
«داستان به طور هوشمندانه روایت شده و از پانارویا و پیچشهای فراوان بهره برده است.» بوکلیست