1. خانه
  2. /
  3. کتاب روح

کتاب روح

3.3 از 1 رأی

کتاب روح

Soul
انتشارات: رایبد
٪5
600000
570000
معرفی کتاب روح

بخش زیادی از آثار آندری پلاتونوف، نویسندۀ اهل شوروی، در طول حیاتش سانسور یا سرکوب شد. بااین‌حال در دهه‌های اخیر، این آثار دوباره مورد توجه قرار گرفتند و نثر غریب، شاعرانه و تأثیرگذار او بیش‌ازپیش به چشم آمد. می‌توان پلاتونوف را کاوشگر جسور واژگان و جهان دانست که با به‌تصویرکشیدن جهانی ویران‌شده که هم وحشتناک است و هم شگفت‌انگیز، به اندازۀ کافکا فراموش‌نشدنی است. روح یکی از درخشان‌ترین و درعین‌حال دردناک‌ترین اثر پلاتونوف است؛ روایتی از انسانی که در دل فقر، خشونت و فروپاشی آرمان‌ها، هنوز در جست‌وجوی معنا، شفقت و نجات است. نویسنده در این داستان، نه‌فقط سرگذشت یک فرد، بلکه وضعیت روح انسانی را در جهانی زخمی و بی‌رحم به تصویر می‌کشد. شخصیت اصلی داستان، نظر چاگاتایف، در سفری ناخواسته، قدم به جهانی می‌گذارد که در آن انسان‌ها از همه‌چیز تهی شده‌اند؛ از امنیت، امید و حتی از خودشان. او شاهد زندگی ملتی است که میان فقر، فراموشی و وعده‌های بزرگ محقق‌نشده، به‌شکلی غریب به ادامۀ زیستن چنگ زده‌اند. این سفر بیرونی، آرام‌آرام به سفری درونی بدل می‌شود؛ مواجهه‌ای با رنج، شفقت، ایمان و این پرسش بنیادین که وقتی همه‌چیز فرومی‌ریزد، چه چیزی انسان را زنده نگه می‌دارد؟

درباره آندری پلاتونوف
درباره آندری پلاتونوف
آندری پلاتونوف (روسی: Андре́й Плато́нов) روزنامه‌نگار و داستان‌نویس سوسیالیست و منتقد نظام شوروی (حکومت استالین) بود. استالین نسبت به او نظر خوشی نداشت و او را دیوانه می‌خواند و سرانجام پسر ۱۵ ساله‌اش "پلاتون" را به جرم تروریست بودن دستگیر کرد و به اردوگاه کار اجباری فرستاد. هر چند پلاتونوف تا زمان مرگش شناخته نشد، اما آثارش که در دهه ۱۹۶۰ شروع به انتشار کرد، بر نویسندگان بعدی به شدت تأثیر گذاشت و به همین دلیل او را جورج اورول روسیه خوانده‌اند و آثارش را ادامه کار نویسندگان کلاسیک روسیه به ویژه داستایوسکی می‌دانند. پلاتونوف در ۵ ژانویه ۱۹۵۱ در سن ۵۲ سالگی در شهر مسکو درگذشت و در گورستان ارامنه مسکو به خاک سپرده شد.

قسمت هایی از کتاب روح

اگر مدت طولانی مردم را شکنجه کنیم، می‌میرند. باید اندکی شکنجه‌شان کرد، بعد اجازه داد تفریح کنند و بعد دوباره شکنجه‌شان کرد.

او آنجا بود؛ در ذهن و خاطرش. لبخندی غمگین و جذاب تقدیم می‌کرد، همچون کسی که تازه زنی جوان شده. کسی که تنها با روحش می‌تواند عشق بورزد. انسانی که نمی‌خواهد در آغوش کسی جا بگیرد. کسی که از بوسیدن به‌اندازۀ مثله‌شدن می‌ترسد. ویرا دور نشسته بود، لباس‌های بچه‌ها را می‌دوخت، غم جدایی از شوهرش را کوتاه می‌کرد و پیشاپیش به او بی‌اعتنا شده بود. زیرا حالا انسانی دیگر، دوست‌داشتنی‌تر و بی‌پناه‌تر، در شکمش در عذاب بود. منتظر فرزندش بود؛ مشتاق دیدن صورتش. می‌ترسید از او جدا شود. ولی با این فکر آرام می‌گرفت که تا سال‌های سال قادر خواهد بود هربار اراده کند، او را ببوسد و بغل کند. تا زمانی که او بزرگ شود و بگوید: «مامان، این‌قدر سمج نشو. از دستت ذله شده‌ام.»

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب روح" ثبت می‌کند