1. خانه
  2. /
  3. کتاب ونگوگ : هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت

کتاب ونگوگ : هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت

نویسنده: آنتونن آرتو
4.4 از 2 رأی

کتاب ونگوگ : هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت

Van Gogh: the man suicided by society
انتشارات: یکشنبه
٪15
160000
136000
معرفی کتاب ونگوگ : هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت
کتاب «ون‌گوگ: هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت» اثر آنتونن آرتو یکی از نامتعارف‌ترین نوشته‌هایی است که درباره‌ی ونسان ون‌گوگ نوشته شده است. این کتاب نه زندگی‌نامه‌ی نقاش است، نه نقد هنری به معنای متعارف و نه پژوهشی روان‌پزشکی درباره‌ی بیماری او. آرتو از ون‌گوگ استفاده می‌کند تا جامعه، پزشکی، مفهوم جنون و حق نهادهای رسمی برای تعیین مرز میان «عاقل» و «دیوانه» را محاکمه کند. عنوان کتاب نیز تز آن را بی‌پرده اعلام می‌کند: از نظر آرتو، ون‌گوگ صرفا خودکشی نکرد؛ جامعه‌ای که قادر به تحمل شدت نگاه او نبود، او را به سوی مرگ راند. زمینه‌ی نوشته‌شدن کتاب برای فهم لحن انفجاری آن اهمیت دارد. در اوایل سال ۱۹۴۷ نمایشگاهی بزرگ از آثار ون‌گوگ در موزه‌ی اورانژری پاریس برگزار شد. کمی پیش‌تر، انتشار مطالبی از یک کتاب روان‌پزشکی که ون‌گوگ را از منظر بیماری روانی تحلیل می‌کرد، آرتو را خشمگین کرده بود. او در فوریه‌ی ۱۹۴۷ نمایشگاه را دید و طی هفته‌های بعد متن خود را شکل داد. کتاب در همان سال منتشر شد و جایزه‌ی سنت‌بوو را در بخش جستار دریافت کرد. واکنش آرتو از تجربه‌ی شخصی خودش جدا نبود. او سال‌های طولانی را در بیمارستان‌ها و آسایشگاه‌های روانی گذرانده بود و تنها مدت کوتاهی پیش از نوشتن این متن از رودز خارج شده بود. وقتی روان‌پزشکی را می‌دید که ون‌گوگ را به مجموعه‌ای از علائم و تشخیص‌ها فرو می‌کاهد، همان دستگاهی را می‌دید که سال‌ها درباره‌ی خودش حکم صادر کرده بود. به همین دلیل فاصله‌ی میان نویسنده و موضوع بارها از میان می‌رود. آرتو هنگام سخن‌گفتن از ون‌گوگ، گاهی آشکارا درباره‌ی خودش سخن می‌گوید. ون‌گوگ برای او هم موضوع است و هم آینه. آرتو با این ادعا که ون‌گوگ «دیوانه نبود» قصد ارائه‌ی تشخیص پزشکی جایگزین ندارد. زبان او زبان دادگاه، دفاعیه و شورش است. روان‌پزشکی در کتاب به نهادی بدل می‌شود که جامعه از طریق آن صداهای ناسازگار را بیمار می‌نامد و از خود دور می‌کند. او حتی پل گاشه، پزشک ون‌گوگ، را در فشارهایی که به باورش نقاش را به مرگ رساند دخیل می‌داند. این ادعاها را نمی‌توان گزارش تاریخی قطعی یا نتیجه‌ی تثبیت‌شده‌ی پزشکی دانست. پژوهش‌های بعدی وجود مشکلات جدی روانی در زندگی ون‌گوگ را رد نمی‌کنند و درباره‌ی تشخیص دقیق او نیز اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. قدرت کتاب بیشتر در نقد فرهنگی و ادبی آن است تا در اعتبار تشخیصی‌اش. بخش درخشان‌تر کتاب جایی است که آرتو به خود نقاشی‌ها نزدیک می‌شود. او در برابر صندلی‌ها، خودنگاره‌ها، سروها، آفتابگردان‌ها و مزارع ون‌گوگ نمی‌خواهد مانند مورخ هنر عناصر تابلو را طبقه‌بندی کند. می‌کوشد انرژی ضربه‌های قلم‌مو را به زبان منتقل کند. در نگاه او، ون‌گوگ برای شگفت‌انگیزکردن جهان به موضوعات خارق‌العاده نیاز ندارد؛ یک صندلی، کفش، کافه یا مزرعه را آن‌قدر شدید می‌بیند که واقعیت روزمره دیگر عادی به نظر نمی‌رسد. گویی نقاش از سطح اشیا عبور کرده و چیزی را در آنها دیده که نگاه معمولی از کنارش رد می‌شود. فرم کتاب نیز از موضوعش جدا نیست. جمله‌ها می‌شکنند، بندها ناگهان کوتاه یا بلند می‌شوند، تکرارها ضرباهنگی شبیه فریاد می‌سازند و متن میان نقد هنری، اعتراف شخصی، شعر منثور و کیفرخواست اجتماعی حرکت می‌کند. آرتو نمی‌خواهد با آرامش درباره‌ی خشونت حرف بزند؛ می‌خواهد خود زبان نیز تحت فشار قرار گیرد. نثرش گاهی چنان متراکم و عصبی است که احساس می‌کنیم جمله نمی‌تواند انرژی اندیشه را در خود نگه دارد و هر لحظه ممکن است از شکل معمول زبان خارج شود. همین رادیکالیسم نقطه‌ی قوت کتاب و در عین حال محدودیت آن است. آرتو گاهی مرز میان نقد موجه نهادهای روان‌پزشکی و محکومیت کلی پزشکی را از میان می‌برد. «جامعه» نیز در نوشته‌ی او گاه همچون موجودیتی واحد و تقریبا توطئه‌گر ظاهر می‌شود، در حالی که زندگی، بیماری و مرگ ون‌گوگ پیچیده‌تر از یک توضیح تک‌علتی هستند. اگر کتاب را سندی پزشکی یا زندگی‌نامه‌ای بخوانیم، بخش‌هایی از آن گمراه‌کننده خواهد بود؛ اما اگر آن را متنی درباره‌ی قدرت، برچسب‌زنی و رابطه‌ی جامعه با فرد ناسازگار بخوانیم، نیروی واقعی‌اش آشکار می‌شود. «ون‌گوگ: هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت» شاید بیش از آنکه به ما بگوید ون‌گوگ چه کسی بود، نشان دهد نگاه‌کردن به یک انسان تا چه اندازه می‌تواند عملی اخلاقی باشد. می‌توان در برابر انسانی نامتعارف ایستاد و پرسید «چه اختلالی دارد؟»، یا برای لحظه‌ای زبان تشخیص را کنار گذاشت و پرسید «چه چیزی می‌بیند که من نمی‌بینم؟». آرتو پاسخ آرامی برای این پرسش ندارد. کتابش مانند یکی از آسمان‌های ون‌گوگ آرام نمی‌ماند؛ خط‌ها می‌پیچند، رنگ‌ها به هم فشار می‌آورند و جهان انگار می‌خواهد از قاب بیرون بزند. شاید بعضی انسان
درباره آنتونن آرتو
درباره آنتونن آرتو
آنتونن آرتو، نویسنده، شاعر و مقاله نویس قرن نوزدهم میلادی اهل فرانسه است.همه ی نوشته های آرتو به صورت اول شخص و همچون خطابه ای است که حاصل اختلاط آواهایی جادویی و توصیف های استدلالی منطقی است.چهارم سپتامبر ۱۸۹۶ آنتوان ماری جوزف، ملقب به آنتونن، آرتو در مارسی فرانسه به دنیا می آید. پدر، آنتوان روا، کاپیتان است و مادر، اورفازی نالپاس، تباری یونانی دارد و اصلیت اش به ازمیر بر می گردد؛ و آرتو در میان پنج فرزند خانواده بزرگ ترین است، پنج فرزندی که دو تایشان در همان خردسالی می میرند. نخستین سال های زندگی او همان طور می گذرد که بچه ی هر خانواده ی بورژوای شهرستانی در آغاز قرن بیستم سر می کند. در حدود پنج یا شش سالگی، آنتونن به بیماری عصبی شدیدی که نوعی مننژیت باشد، مبتلا می شود. سال ۱۹۱۵ در حالی که او دارد آموزش فلسفه را تمام می کند، حمله های عصبی تازه ای بروز می کنند و این امر چنان نگران کننده است که خانواده او را برای مداوا نزد متخصصی در مون پلیه می برد؛ این مداوا نخستین اقامت در تیمارستان را به هم راه دارد. ۱۹۱۶ گرچه حالش کمی بهتر شده، اما مدام از این آسایشگاه به آن آسایشگاه می رود تا بلکه دردهای جسمانی اش تسکین یابند، دردهایی که قرار است تمام عمر همراهش باشند. بهبود وضعیت آرتو به او اجازه می دهد تا در سال۱۹۲۰ و پس از یک دوره اقامت طولانی در سوییس، شهر زادگاهش را ترک گوید.آرتوی جوان به پاریس که می آید سودای شاعری در سر دارد، طراحی بلد است و در نقاشی خبره است. بسیار زیباست و آرزو دارد هنرپیشه بشود. از این لحظه، زندگی آنتون آرتو چنان تنگاتنگ با اثرش در می آمیزد که تقریبا می توان گفت آثارش را با زند گی اش می نویسد، و برای شناخت کنه زندگی او کافی ست نوشته هایش را بخوانیم.
نظر کاربران در مورد "کتاب ونگوگ : هنرمندی‌ که‌ جامعه‌ او را به‌ خودکشی‌ واداشت"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

بعد کلی مدت این ترجمه رو وقتی دیدم خوشحال شدم.متتها می‌تونستن عوض این کاغذ دیواری کمی جوهر به صفحات بزنن. قیمت رو درک می‌کنیم میگیم پول بر نمی‌گرده الا با سود کمتر ولی حالا که یه کاری کردی اونم آرتو حداقل همتی به خرج می‌دادی و پر رنگ‌تر دوای درد دل خلق رو می‌زدی. پنج رو دادم به متن.

1405/05/14 | توسطامیرحسین بیژه
2
| |