کتاب رسوایی در قلعه داستانی است که در دل شهر سامرا و در روزگار خلافت عباسی شکل گرفته است. زینب صباغی در این کتاب نوجوانی به نام عبدالله همدانی را در مرکز روایت قرار داده است؛ پسری هفدهساله که بهجای پدر بیمار خود مأمور میشود خمس و نامههایی پنهان را به نمایندهی امام حسن عسکری برساند. همین مأموریت ساده، او را وارد شهری میکند که در آن شرطهها، جاسوسها و فرماندهانی مثل رشیق و پسرش ولید، بر جان و مال مردم سایه انداختهاند. کتاب رسوایی در قلعه در فصلهای پیدرپی، مسیر عبدالله را از لحظهی ورود به سامرا دنبال میکند؛ از درگیری با ماهیفروش و گداها در کنار دروازهی شهر تا جستوجوی پراضطراب برای یافتن آهنگری به نام بشر بن سلیمان. در همین مسیر است که با پسربچهای به نام ازهر آشنا میشود؛ کودکی که پدرش به اتهام دزدی به تبعیدگاه جذامیها فرستاده شده و خانهی فقیرانهشان به آتش کشیده شده است. در کتاب رسوایی در قلعه فضای قلعهی حکومتی، میدان شهر، بازار، مسجد، نخلستانها و خانههای اشرافی و فقیرانه کنار هم تصویر شدهاند. گفتوگوهای مردم دربارهی ظلم حاکمان، خاطرهی زندهبهگورکردن علویان در کاخ متوکل، و ترس همیشگی از جاسوسان، پسزمینهای میسازد که در آن هر حرکت عبدالله میتواند به دستگیری یا مرگ او بینجامد. در عین حال، چهرههایی مثل ابوعدنان کشاورز، صفیهبانو و غلامی به نام قادر، سویهی دیگری از انسانیت و پناهدادن به بیپناهان را نشان میدهند.