«تصویرهای بیپروا» نمایشنامهای از مارک ریونهیل است که در سال ۱۹۹۹، با کارگردانی مکس استفورد-کلارک و به تهیهکنندگی گروه Out of Joint، نخستین اجرای مهم خود را در لندن تجربه کرد. ریونهیل که چند سال پیشتر با «خرید و سکس» به یکی از چهرههای شاخص تئاتر بریتانیای دههٔ ۱۹۹۰ بدل شده بود، اینبار پرسشی تاریخیتر پیش میکشد: میان شور سیاسی دههٔ ۱۹۸۰ و فرهنگ مصرفی و ظاهرا غیرایدئولوژیک پایان دههٔ ۱۹۹۰ چه اتفاقی افتاده است؟ نیک، کنشگری سیاسی است که پس از پانزده سال زندان وارد جامعهای میشود که زبان و ارزشهایش را دیگر بهدرستی نمیشناسد. آرمانها و نبردهایی که برای او روزگاری بدیهی بودند، اکنون متعلق به گذشته به نظر میرسند. در برابرش نسلی قرار دارد که نادیا، تیم و ویکتور نمایندگان متفاوت آناند: جهانی از مهمانی، مواد مخدر، بدن، گفتار درمانی، مصرف و تلاش برای رسیدن به نوعی خوشبختی فوری. هلن نیز حلقهٔ اتصال دو دوره است؛ کسی که گذشتهٔ سیاسی نیک را میشناسد، اما خود با نظم تازه سازگار شده است. ریونهیل از برخورد این آدمها برای ساختن یک تقابل ساده میان «گذشتهٔ آرمانگرا» و «حال منحط» استفاده نمیکند؛ هر دو طرف چیزی را از دست دادهاند و هر دو دربارهٔ خودشان توهمهایی دارند. این وضعیت، نمایشنامه را مستقیما به فضای بریتانیای پایان قرن بیستم متصل میکند. سوسیالیسم رادیکال دهههای پیش عقب نشسته، حزب کارگر با پروژهٔ «کارگر نو» به مرکز سیاست آمده و سرمایهداری مصرفی دیگر فقط یک نظام اقتصادی نیست، بلکه زبان روابط انسانی نیز شده است. شخصیتهای ریونهیل دائما دربارهٔ آزادی، خوشبختی، عشق و انتخاب حرف میزنند، اما بسیاری از روابطشان با منطق معامله، مصرف و جایگزینی شکل گرفته است. پژوهشهای بعدی نیز «تصویرهای بیپروا» را از نمونههای مهم نقد فرهنگ مصرفی در تئاتر ریونهیل دانستهاند. بااینحال، سیاست تنها موضوع نمایش نیست. ریونهیل خشونت، بیماری، میل جنسی، ترس از مرگ، نیاز به محبت و ناتوانی در ایجاد رابطه را کنار بحثهای سیاسی قرار میدهد. آنچه در ابتدا اختلافی میان دو نسل به نظر میرسد، آرامآرام به پرسشی دربارهٔ امکان باورکردن تبدیل میشود: وقتی ایدئولوژیهای بزرگ اعتبار سابق خود را از دست دادهاند، انسان به چه چیزی میتواند متعهد بماند؟ حتی لذت نیز راهحل مطمئنی نیست؛ ممکن است خود به شیوهای برای بهتعویقانداختن مواجهه با درد بدل شود. زبان نمایشنامه بخش مهمی از قدرت آن است: سریع، خشن، شوخ، جنسی و گاه عمدا سطحی. ریونهیل شخصیتها را از طریق برخوردهای پیاپی با یکدیگر تغییر میدهد و گفتوگوها اغلب همزمان نقش کمدی و جدل فکری دارند. همین ویژگی «تصویرهای بیپروا» را به سنت موسوم به تئاتر «توی صورت» بریتانیا نزدیک میکند؛ تئاتری که با نمایش بیواسطهٔ بدن، خشونت و جنسیت میخواست آسودگی تماشاگر را مختل کند. بااینهمه، خود نمایش از شوک صرف فراتر میرود و پشت رفتارهای افراطی شخصیتها نوعی گرسنگی برای ارتباط را نشان میدهد. ضعف اثر نیز گاهی از همین سازوکار جدلی میآید. بعضی شخصیتها در لحظاتی بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، حامل مواضع سیاسی و فرهنگی به نظر میرسند و تضاد میان گذشته و حال گاه بیش از اندازه روشن صورتبندی میشود. مایکل بیلینگتون نیز در نقد اجرای نخست، ضمن تحسین تیزی و طنز نمایش، اشاره کرده بود که اثر گاهی گرفتار همان فرهنگ «جملههای آماده و کوتاه» میشود که خود نقدش میکند. اما عنوان نمایشنامه تصویر دقیقتری از جهان آن به دست میدهد. پولاروید لحظهای را ثبت میکند، اما تصویرش ماندگار نیست و بهتدریج رنگ میبازد. آدمهای ریونهیل نیز انگار میان چند تصویر از خود گرفتار شدهاند: انقلابی، عاشق، مصرفکننده، قربانی، بیمار یا انسانی که فقط میخواهد خوشحال باشد. پرسش دشوار این نیست که کدام تصویر واقعی است؛ این است که وقتی تصویرهای قدیمی محو میشوند، آیا چیزی باقی میماند که بتوان بر اساس آن زندگی کرد؟
درباره مارک ریون هیل
مارک ریونهیل (Mark Ravenhill؛ زادهٔ ۱۹۶۶) نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس، بازیگر تئاتر، روزنامهنگار، و کارگردان نمایش اهل بریتانیا است. تنها اثر ترجمه شده از او در ایران: نمایشنامه ((بُرش)) با ترجمه حمید دشتی و توسط نشر کرگدن است.