«الو... چرا حرف نمیزنی؟! از آنسوی خط فقط صدای نفس میآید. سکوتی که بوی تهدید میدهد.
هومن برومند، نویسندهای که میان صفحههای سفید لپتاپش و واقعیت سرد زندگیاش به بنبست رسیده، با این تماسهای مشکوک به سفری کشیده میشود که مرز میان داستان و واقعیت در آن گم است.
آشنایی با غریبهای در اتوبوس اصفهان تهران دریچهای میشود به دنیای آدمهایی که هر کدام رازی را در اعماق گذشتهی خود دفن کردهاند. هومن در جستوجوی سوژهای برای رمان جدیدش، ناخواسته به حریم خصوصی ویرانخانهای قدم میگذارد که در آن مرز میان «کنجکاوی نویسنده» و «دخالت در سرنوشت دیگران» به مویی بند است.
سیامک گلشیری در شب طولانی با نگاهی روانکاوانه به میل وسواسگونهی انسان معاصر برای سرک کشیدن در زندگی خصوصی دیگران میپردازد. این اثر دربارهی سایهی سنگین گذشتهای است که همیشه در کمین است تا به زندگیمان هجوم بیاورد و همهچیز را زیرورو کند.
اگر نویسنده بودید و بهای نوشتن بهترین رمانتان مواجهه با تاریکترین سایههای وجودتان بود، آیا همچنان برای نوشتنش پافشاری میکردید؟