رمان «بایقوش» نوشتهی علی ملایجردی، از یک تشییعجنازه آغاز میشود؛ مراسم خاکسپاری خان بزرگ و حاکم منطقهی آققلعه در جوین. همین صحنهی آغازین چارچوب اصلی داستان را میسازد: با مرگ خان، پسرش الهیارخان جای او را میگیرد و مناسبات قدرت میان خانهای محلی خراسان وارد مرحلهای تازه و ناپایدار میشود، رمانی کوتاه و تاریخی-عاشقانه که در سالهای آغازین حکومت فتحعلیشاه قاجار میگذرد. در دل همین فضای پرتنش سیاسی، زندگی طرلان، دختر الهیارخان که از کودکی با قصهها و افسانههای دایهاش ماهبیگم بزرگ شده و به شعر، داستان و روایتهای بومی علاقهای عمیق دارد رفتهرفته با تحولات نظامی و سیاسی منطقه گره میخورد، بهویژه از زمانی که کشمکش خانهای خراسان با حکومت مرکزی شدت میگیرد. در همین بستر گلمحمدبیگ، جوانی شجاع از سپاهیان الهیارخان، وارد داستان میشود و میان او و طرلان پیوندی عاشقانه شکل میگیرد؛ پیوندی که نه در فضایی امن و آرام، بلکه در میان رقابتهای سیاسی، جنگ و ناامنیهای منطقه رشد میکند. به همین دلیل عشق این دو را نمیتوان از بستر تاریخی رمان جدا کرد؛ سرنوشت شخصیتها همانقدر به تصمیمهای خودشان وابسته است که به رخدادهای بیرون از ارادهشان. آنچه به «بایقوش» رنگوبویی متفاوت میبخشد، توجه نویسنده به زبان و فرهنگ شفاهی خراسان است. ملایجردی در لابهلای روایت از اصطلاحات محلی، ترانهها و ابیاتی بهره برده که ریشه در فرهنگ ترکهای خراسان دارند و گاه همراه با ترجمهی فارسی در متن آمدهاند. این انتخاب باعث میشود رمان صرفا بازسازی داستانی از یک برههی تاریخی نباشد، بلکه بخشی از خاطرهی جمعی، زبان و آیینهای منطقهی جوین را نیز در خود حفظ کند. حتی نام کتاب هم از همین جنس انتخاب شده است؛ «بایقوش» در زبان ترکی به معنای «جغد» است و در کاربرد محلی، با مفهوم ویرانهنشینی و نشانههای شومی نیز پیوند میخورد، تصویری که با فضای پرآشوب و دگرگون رمان همخوانی دارد. «بایقوش» نخستین رمان علی ملایجردی است و در کنار روایت عاشقانهی طرلان و گلمحمدبیگ، تصویری داستانی از مناسبات خانهای محلی خراسان، درگیری آنها با حکومت مرکزی و فضای اجتماعی دورهی قاجار به دست میدهد. حضور افسانهها، ترانهها و اصطلاحات بومی نیز سبب شده این اثر، در کنار وجه تاریخی و عاشقانهاش، طعمی از فرهنگ شفاهی خراسان هم داشته باشد.