این نوشتهها حاصل چند سال زندگی، مشاهده و غرزدن در شهرهاییست که آرامش در آنها بیشتر شبیه یک شوخیست تا یک واقعیت. ما مردمی هستیم که برای رسیدن به کمی آرامش، باید چند مرحلهی اضطراب را پشت سر بگذاریم. مثلا تنها برای نوشیدن یک لیوان چای ساده، باید اول صدای بوق ماشین زیر پنجره را تحمل کنید، بعد متهی طبقهی بالا را، بعد هم دعوای همسایهی سمت راستی را که ترجیح میدهد زندگی خصوصیاش را با اسپیکر تلفن همراه به کل محله اطلاعرسانی کند، تازه اگر خوششانس باشی و بچهاش هم در همان لحظه سازدهنی نزند! درواقع، در این کتاب نه مدیتیشن یاد میدهم، نه تمرین تنفس عمیق. من از روش سنتی و مجرّب «غر بزن و بخند» استفاده میکنم؛ یعنی میخندیم به همان بدبختیهایی که توان تغییرشان را نداریم، و دست میگذاریم روی دردهایی که آنقدر تکراری شدهاند که دیگر به چشم نمیآیند. این مجموعه، یادداشتهاییست با نیت خیر؛ نه برای تخریب، بلکه برای تصویر. آینه آوردهام همراه با عینک تهاستکانی، که اگر تصویر واضح نشد، حداقل خندهدار باشد.
فرهاد ناجی، نویسنده ایرانی متولد ۱۳۶۲ می باشد.