مواجهه تمدنی دنیای اسلام با غرب مدرن، بیش از آنکه یک رویارویی نظامی یا اقتصادی باشد، تکانهای سهمگین به بنیانهای فکری پیشین بود که ضرورت بازتعریف مفاهیمی چون قدرت، مشروعیت و قانون را پیش کشید؛ نقطه عزیمتی که کتاب «دولت و نظام سیاسی در اندیشه اسلامی معاصر» نوشته عبدالاله بلقزیز دقیقا بر مدار آن شکل گرفته است. بلقزیز، فیلسوف و اندیشمند برجسته مراکشی، در این اثر دست به کالبدشکافی دو قرن تلاش فکری مسلمانان برای فهم و صورتبندی مفهوم «دولت» میزند. ارزش کار او در این است که برخلاف خلاصههای کلیشهای و متون ترویجی معمول، ایده خلافت و حاکمیت سیاسی را نه یک مفهوم مجرد و ثابت، بلکه پدیدهای زنده، مواج و تاریخی میبیند که از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستویکم دستخوش دگرگونیهای عمیقی شده است. او نشان میدهد چطور قفلشدن درهای اجتهاد سیاسی در قرون وسطی، بار گرانی را بر دوش مصلحان معاصر گذاشت تا بدون داشتن یک سنت نظری پویا، ناگهان با پدیده غول آسای دولت-ملت مدرن مواجه شوند و تلاشی خستگیناپذیر اما پر از تناقض را برای پیونددادن شریعت با نظامهای اداری و سیاسی جدید آغاز کنند. بلقزیز سیر تطور اسلام سیاسی را در سه موج تاریخی مجزا ردیابی میکند تا منطق درونی هر دوره را آشکار کند. در موج اول که با محوریت اصلاح طلبان نوگرا و مصلحانی نظیر سیدجمالالدین اسدآبادی، محمد عبده و رشید رضا شناخته میشود، دغدغه اصلی گرهزدن عقلانیت مدرن به متون دینی و توجیه ضرورتهای تنظیمات و قانون اساسی بود؛ تلاشی معمارگونه برای اینکه ثابت کنند مفاهیم جدید تمدنی نهتنها با روح اسلام در تضاد نیستند، بلکه بازگشت به عصر طلایی اولیه به حساب میآیند. اما با فروپاشی خلافت عثمانی این موازنه ظریف به هم خورد و دنیای اسلام وارد موج دوم یا همان دوران گذار شد که حسن البنا و اخوانالمسلمین نمادهای اصلی آن بودند؛ دورهای که در آن اندیشه سیاسی از یک پروژه اصلاحی و آشتیجویانه، به سمت یک ایدئولوژی منسجم سازمانی و هویتی سوق پیدا کرد تا پادزهری در برابر نفوذ روزافزون غربگرایی باشد. کتاب «دولت و نظام سیاسی در اندیشه اسلامی معاصر» را به ایستگاه سوم و رادیکالترین چرخش فکری میرساند؛ جایی که با سید قطب در جهان سنت و نظریه ولایت فقیه آیتالله خمینی در جهان تشیع، مفهوم «حاکمیت مطلقه الهی» یا حاکمیت الله شکل میگیرد و حکومت مذهبی به عنوان یک آلترناتیو انقلابی و فقهی در برابر مدلهای دموکراتیک و سکولار قد علم میکند. نکته ظریف و عمیقی که عبدالاله بلقزیز در لایههای پنهان این تاریخ نگاری به آن اشاره میکند و این اثر را از یک شرح حال ساده فراتر میبرد، به چالش کشیدن مفاهیم کلیدی نظیر دوگانه «شورا در برابر دموکراسی» و پدیده «تئوکراسی کاذب» است. او نشان میدهد چطور متفکران مسلمان در بسیاری از مواقع، ناخواسته مفاهیم مدرن غربی را وام گرفته و فقط لباسی از واژگان فقهی بر تن آنها پوشاندهاند بدون آنکه مبانی فلسفی این ساختارها را بومیسازی کنند. تز اصلی و نقد ساختاری بلقزیز در همین نقطه متبلور میشود؛ او استدلال میکند جریانهای اسلامی معاصر اگرچه در تبدیل دین به یک ایدئولوژی سیاسی قدرتمند برای بسیج تودهها، ایجاد جنبشهای اعتراضی و حتی به دست گرفتن قدرت بسیار موفق عمل کردهاند، در خلق یک نظریه جامع، منسجم و کارآمد درباره دولت که بتواند از پس پیچیدگیهای جهان امروز برآید، ناکام ماندهاند.
درباره عبدالاله بلقزیز
عبدالاله بلقزيز استاد فلسفه در دانشگاه حسن دوم مراکش است. او نویسنده چندین کتاب از جمله شکل گیری اسلام سیاسی: نبوی و سیاست (2005) و اعراب و مدرنیته: یک مطالعه در گفتمان مدرنیست ها (2007) می باشد.