همه جا آثار خرابی های ناشی از بمباران ها دیده میشد و من از مرگ رسته بودم.
باقی ماندگان جنگ، خانه و کاشانه و حتی جگر گوشه هایشان را از دست داده و نای بر سر کوفتن را نداشتند و به کنج کوپه و راهرو ها خزیده و مویه می کردند.
ما قربانیان جنگ تحمیلی، ناعادلانه شده بودیم، جنگ، زیبایی خیره کننده طبیعت ایران را نابود ساخته بود و تابلوی کج و کوله نیم سوخته ای از زیبایی به جا مانده بود، عظمت خرابی ها خیره کننده، غیر قابل باور و در ذهنم نمی گنجید.
نسلی تن خودرا سپر بلا کرده و جان در طبق اخلاص قرار میداد، نسلی مریض و درمانده شده و نسل دیگری افسوس آرزوهای بر باد رفته را می خورد و گروهی دیگر زحمت و تعب داشت، که روزی ایران، ایرانی آباد و ایرانی زیبا و توسعه یافته راطراحی کند.
از میان این نسل ها به کدامین نسل، بایداحترام ویژه گذاشته شود و کلاه از سر برداشته و در برابرش تعظیم میکردیم؟ اما مطمین بوده و به نیکی واقف بودم که دعوای نسلی هیچ ارزشی ندارد و بازی مجموع صفر، مقصر جلوه دادن و تقصیرها را بر عهده یک نسل نهادن، بازی پوچ و بیهوده ای بیش نیست.
در هر ایستگاه قطار هایی مملو از سربازان و رزمندگان داوطلب، تانک ها و توپ ها راهی خطوط جنگ میشدند.
اتحاد، همدلی و همبستگی ملی، غرور و تعصب، فرصتی برای جان دادن و جان ستاندن، با عشق به کام مرگ رفتن و با آرزو به خاک گور خندیدن غلیان گرفته بود.
آه خداوندا به سبب، تقاص کدامین گناه ، مردم ما لایق این همه رنج، مرگ، هجران و ویرانی مملکت باید باشد؟
قربان محمد راهبی نویسنده ایرانی متولد سال 1345 میباشد.