آندره صبح روزی که حسابی منتظرش بوده، با شوق از خواب بیدار میشود و میخواهد کتاب ابرقهرمانیاش را با خود ببرد، اما هرچه در اتاقش میگردد، کتاب را پیدا نمیکند. او از پدرش کمک میخواهد و پدر پیشنهاد میدهد اتاق را مرتب کنند. آنها از اسباببازیها شروع میکنند، بعد سراغ کتابها و لباسها میروند و آندره در میان این جمعوجور کردن، چند وسیلهی گمشدهی دیگرش را هم پیدا میکند. قصه نشان میدهد که بینظمی چطور دردسر درست میکند و مرتبکردن چطور میتواند به پیداشدن چیزهای مهم و حس رضایت منجر شود.
میکائلا ویلسون نویسندهای است که هدفش وارد کردن داستانهای جذاب، سرگرمکننده و پرمحتوا به زندگی کودکان است. او علاوه بر اشتغال تماموقت به عنوان تحلیلگر نرمافزارهای فناوری اطلاعات (IT)، همسر و مادر دو فرزند خردسال نیز هست. میکائلا پس از خواندن کتابهای بیشمار برای فرزندانش، متوجه نیاز به تنوع بیشتر در کتابهای کودکان شد و همین امر الهامبخش او برای خلق آثار خودش گردید. او امیدوار است که کتابهایش ماندگار باشند و خانوادهها بتوانند سالهای متمادی آنها را بخوانند و از آنها لذت ببرند.