آندره خوشحال است، آخه میخواهد برود ماهیگیری!
کلاه ماهیگیری میگذارد سرش و قلاب را هم میگیرد دستش. اما همینکه پا میگذارد بیرون، باران میبارد. اوخ! توی این باران که نمیشود رفت ماهیگیری.
بابا یک فکر بکر دارد؛ نمایش شگفتانگیز ماهیگیری در خانه! آندره در فکروخیالش به سفر دریایی باحال میرود.
میکائلا ویلسون نویسندهای است که هدفش وارد کردن داستانهای جذاب، سرگرمکننده و پرمحتوا به زندگی کودکان است. او علاوه بر اشتغال تماموقت به عنوان تحلیلگر نرمافزارهای فناوری اطلاعات (IT)، همسر و مادر دو فرزند خردسال نیز هست. میکائلا پس از خواندن کتابهای بیشمار برای فرزندانش، متوجه نیاز به تنوع بیشتر در کتابهای کودکان شد و همین امر الهامبخش او برای خلق آثار خودش گردید. او امیدوار است که کتابهایش ماندگار باشند و خانوادهها بتوانند سالهای متمادی آنها را بخوانند و از آنها لذت ببرند.