دولتزدگی؛ رسالهای دربارهی جامعهسازی، کتابی از میلاد دخانچی است. در معرفی این کتاب میخوانیم: این دفتر استدلال میکند که ما ایرانیان نه غربزده، بلکه دولتزدهایم. اگر هم غربزده بودهایم، باید گفت یا دوران غربزدگی به پایان رسیده و دولتزدگی آغاز شده، یا دولتزدگی ادامهی غربزدگی ماست. اینکه حکومت و دولت را مقصر همهچیز میدانیم، اینکه نسبت به آن یا سرشار از مهریم یا سرشار از خشم، یا نسبت به آن بیتفاوتیم، و اینکه هیچ ایدهای برای بهبود وضعیت نداریم - یا دستکم ایدهمان جواب نداده - همگی از امتداد منطق دولتی در ما حکایت میکند. دولت هم فقط مجموعهای از ساختمانها و قوانین نیست؛ دولت یک ذهنیت است، یک منطق است. در منطق دولتزدهی ما ایرانیان، انقلاب جذابتر از اصلاح است -حتی طرفداران حکومت نیز ترجیح میدهند انقلابی شناخته شوند تا اصلاحطلب. این ترجیح انقلاب بر اصلاح، این جستوجوی یک نیروی بیرونی برای تغییر بهجای پذیرفتن مسئولیت آن، و این ورود به رابطهای از جنس عشق و نفرت با حکومت، همه نشانهی بروز یک عارضهی جمعی است: دولتزدگی. دولت پیش از آنکه یک سازهی بیرونی باشد، یک موقعیت شناختی درونی است. و این رویکرد امکان میدهد که همزمان با کاوش در تاریخ معاصر، ریشههای دولتزدگی را در ساختارهای روانی انسان نیز جستوجو کنیم. دولتزدگی بنابراین یک عارضهی روانی است، عارضهای که باید درمان شود - و تنها نیرویی که میتواند این عارضه را درمان کند، نهادی زنانه است به نام جامعه. جامعه چیست؟ جامعه کیست؟ و جامعه چگونه شکل میگیرد؟ اینها پرسشهاییاند که اذهان دولتزده از طرحشان جلوگیری میکنند، و از همین منظر، پرسش از چیستی جامعه مهمترین موضوع سانسورشدهی ایرانیان در صد سال گذشته است.